کسری
رفاقت مثل آدم برفی میمونه،
درست کردنش راحت؛ اما نگه داشتنش سخت!
کسری
تمام هراس من از مرگ در سرزمینیست که درآن, مزد گورکن از بهای آزادی بیشتر باشد.
کسری
گفتی یه دنیا سلول تو بدن هر ادمه اما دیدم یه دنیا بدن توی سلول...
کسری
یادمان باشد آنهایی که به جای فریاد زدن سکوت میکنند، یک روز به جای اینکه صبر کنند،در را باز میکنند و میروند
کسری
آرام ام ، مثل مزرعه اي که تمام محصولش را آفت زده ، ديگر نگران داس ها نيستم
کسری
خدایا…! اندکی نفهمی عطا کن که راحت زندگی کنیم! مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم…!
کسری
مادربزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم
کسری
همان صفر باش همان دایره ی ساده و خالی كه با حضورش روبروی هر عددی ان را تا ده ها و صدها برابر ارزش میبخشد
کسری
بهای انسان به دانش و کردار نیکوی اوست نه رنگ و مذهب و نژاد و خاندان او.
کسری
تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت...
"زووووووووووووو" تمرین روزهای نفس گیر زندگی بود...
کسری
من که کوه شده ام و دیگر به هیچکس نمی رسم اما... تــــو آدم بـــاش!!