کسری
ماسه ها فراموشکار ترین رفیقان راهند پا به پایت می ایند انقدر که گاهی از سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر می برند اما کا[!]ت تا اندک بادی بوزد یا خرده موجی بر خیزد برای همیشه از حافظه ضعیفشان رد پایت پاک شود ما از نسل ماسه نیستیم از نسل صدفیم صدفهایی که به پاس اقامتی یکروزه تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند.
کسری
فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند....دیروز با خاطراتش مرا فریب داد....فردا با وعده هایش مرا خواب کرد....وقتی چشم گشودم امروز هم گذشته بود
کسری
گاهی میتوان برای یک عزیز چند سطر سکوت به یادگار گذاشت تا او در خلوت خود هر آن طور که خواست آن را معنا کند......
کسری
در مسیر کودکی تا بزرگسالی چه بلایی سرمون میاد که گاهی اینقدر سنگ می شیم ؟؟؟ از چه چیزی فاصله میگیرم که اوضاع مون قمر در عقرب میشه ؟ با عرض معذرت از اینکه به سنگ بی احترامی شد ... سنگ هم دلش میشکنه اما آدمها... بماند
کسری
ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی غذایت را سرد می خوری ناهار ها نصفه شب ، صبحانه را شام! لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی! شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد! تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست… روزهای من اینگونه و شبهایم اصلاً نمیگذرد
کسری
چراغی نیست ک خاموش شود !رفاقت حادثه نیست ک فراموش شود !ای دوست برای دوست جان باید داد !در راه محبت امتحان باید داد "
کسری
افسوس هیچ چیز را نمی خورم ... حسرت هیچ چیز را ندارم ... به هیچ چیز فکر نمی کنم .... و همین "هیچ چیز" ها آزارم می دهند !...
کسری
یک وقتایی تو زندگی می رسه ؛ که باید دستت رو بزنی زیر چونت ، و جریان زندگیت رو فقط تماشا کنی .... بعدشم بگی : به درک ... !!!
کسری
لیوان چای روی میز در انتظار جرعه است... نه تو می آیی و نه او گرم می ماند... چه گناهی دارد سماوری که داغ دیده است...
کسری
حواست هست؟ شهریور است ... کم کم فکر باد و باران باش ... شاید کسی تمام گریه هایش را برای پاییز گذاشته باشد ...
سلام
14 سال و 1 ماه و 27 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبل