سینا
همه ی مردم برای آمدن باران دعا میکردن ولی خدا با دخترک کوچکی بود که کفشایش سوراخ شده بود...
سینا
همین روزاست که منم از این دنیا برم...
سینا
چند شب پیش تصمیم گرفتم خودمو خلاص کنم از زندگی...دست به عمل هم شدم ولی آخرش بیمارستان.....
سینا
یه پسری که ماشینbenz داره میره سره قرار با نامزدش ! پسر:عزیزم من یه چیزیو بهت دروغ گفتم و الان میخوام بهت راستشو بگم! دختر:چیو دروغ گفتی؟ پسر:من ازدواج کردم و ۳ تا بچه دارم! دختر : اوه بابا ترسوندی منو، فک کردم میخوای بگی benz مالِ خودت نیست!
سینا
رو اعصاب تر از اونایی که وقتی از تاکسی پیاده میشن تازه جیباشونو میگردن که کرایه رو بدن؛ اونایین که بعد دو دقیقه گشتن اسکناس ۵ تومنی میدن!!! .
سینا
… بالاخره هم قد شدیم … خدا میداند چه چیزهایى را زیر پاهایم گذاشتم . .
#استاتوسم
13 سال و 3 ماه و 24 روز و 2 ساعت و 23 دقيقه قبل