دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
زن - مجرد
امتیاز: 11962

دنبال‌شدگان

(681 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1075 کاربر)

گروه‌ها

(128 گروه)

بازدید

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

هـــر رو انــجـآم دادن اســمـش پـــآیـــهـ بودن نیـــس ... خــریــّتــ ه ... ...

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. تصمیم گرفت میزان علاقه‌ى دامادهایش را ارزیابى کند. حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم همان هدیه را گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسید.زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. امّا داماد از جایش تکان نخورد.او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

اي سراپايت سبز دست هايت را چون خاطره اي سوزان در دست هاي عاشق من بگذار و لبانت را چون حسي گرم از هستي به نوازش لب هاي عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد فروغ فرخزاد

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

خــــــــــــدایا! کاش اعتـــــــراف کنی جهنمــــــی در کار نیست... برای ما همین روزهای برزخــــی زمینــــــی کا[!]ت...!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ایست’" بعضی چه ساده می گذرند و بعضی چه آسوده می مانند ... امروز هم گذشت و من ماندم تو گذشتی ( فروغ فرخزاد)

P A R $ A
r9p13mw9gzlhe8o123on.jpg P A R $ A

میگن یه نخ سیگار آدمُ آروم میکنه ، من موندم هیچ کدوم از دوستای من قد یه نخ سیگارم نیستن......

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

هیچ گاه ویترینی نداشته ام تا دلم را در آن به نمایش بگذارم در قامت یک فروشنده دوره گرد عاشق تو شدم از این روست که تمام خیابانهای شهر عشق مرا می شناسند

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

سلام............................

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

خدانگهدار همه.............

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

هیچ کس نمی فهمه در لیوانهای ویسکی و سیگارهای پشت سرهم چه غم و تنهایی ریخته شده...!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

فقط بخاطر مردم تغییر نکن , این جماعت هر روز تو را جور دیگری می خواهند...! @mohmmad

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

و تقدیر من این بوده است آدم برفی ات باشم! بهاری تازه در راه است خواهی رفت می دانم!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

اونی که گفته بود پیشم می مونه کسی که من دلم می خواد همونه اونی که تو پاییز واسم قسم خورد فقط با من همیشه مهربونه اون کسی که با ذوق و شوق به من گفت باید که وایساد جلوی زمونه اونی که گفت قسمت همش دروغه یه چیزیه درست مث بهونه اونی که ماجرای عاشقیشو گلدون اطلسی مونم می دونه اون کسی که می گفت ستاره هامون تو بهترین نقطه ی کهکشونه اون که می گفت توکل دوتامون به لطفای خدای آسمونه اون که می گفت دق می کنه اگر که پای کس دیگری در میونه اون که می گفت چاره فقط سکوته واسه جواب حرف عاشقونه نمی دونم چی شد که رفت و آخر پیغام فرستاد من می رم دیوونه

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

وقتی روزگار مرا فراموش میکند دیگر امیدی برای آینده نیست زندگی را به دست فراموشی می سپارم زیرا که زندگی مرا سالهاست فراموش کرده است شادیها را در تاریکی دفن کرده ام تا بتوان در کنار غم ها به آرامش برسم چراغ سیاه تنهایی را در اتاقم نهاده ام و تاریکی و تنهایی فضای اتاقم را پوشانده است سالهاست که دیگر صدای خودم تنهای صدای ماندگار گشته زمزمه های لرزان و اشکهای ریزان دیگر حتی نعره هایم نیز شنیده نمی شوند به انتظار نشسته ام اما از انتظار نیز خسته شده ام مرگ نیز مرا لایق بردن نمی داند به کجا پناه ببر

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود؛ روی نیمکتی چوبی؛ روبه روی یک آب نمای سنگی. پیرمرد از دختر پرسید : - غمگینی؟ - نه - مطمئنی؟ - نه - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن - چرا؟ - چون قشنگ نیستم - قبلا اینو به تو گفتن؟ - نه - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم - راست می گی؟ - از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید؛ شاد شاد. چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد؛ کیفش را باز کرد؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!

❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید من خودم بودم دستی که صداقت می کاشت گر چه در حسرت گندم پوسید من خودم بودم هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود و خدا می داند بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود من نه عاشق بودم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگیم می فهمید آرزویم این بود دور اما چه قشنگ که روم تا در دروازه نور تا شوم چیره به شفافی صبح به خودم می گفتم تا دم پنجره ها راهی نیست