کنارم باش، پهلوی ِ تنیدن ِ لحظه های هرس نشده ام کنارم باش، وقتی که دستهایم دچار ِ تناوبی تهی شده اند حرفهایم را در خطوط ِ منحنی ِ چهره ات جا گذاشته ام و هر چه باقیست ، زیر نویس هاییست از لبخندت...
این هم از معایب شهرت بیش از حد : علی دایی میره اردبیل نون بگیره چادر سرش می کنه اونو نشناسن تو صف خودشو می چسبونه به یه خانم تپل خانومه میگه علی ول کن منم رضازاده !!!
قبلانا یه مدت مد شده بود یه فیلم سینمایی هی پخش میکردن به اسم مورچه ها...نمیدونم اسمش درست گفتم یا نه ولی شاید سالی 100بار پخش میکردن.ماجراش هم این بود یه سری مورچه های ادم خوار حمله کردن به یه دهکده و همه ادما رو میخوردن