وسط تابستون ما چار تا جوجه رنگی خریدیم سه تا صورتی یکی سبز ، از شانس ِ (خوب یا بدشُ نمیدونم حالا ) ما زد و اینا بزرگ شدن / سه خروس و یک مرغ | تازه مرغمونم تخم میذاره | ، یکی ازین خروسارو دیشب آورده خونه واسه فسنجون امروز از تو کارتنش پرید بیرون من رو اُپن و مامانم به دنبالِ [!] خروسِ میومد تو آشپر خونه من میپریدم تو حال ، میومد تو حال من میپریدم تو آشپرخونه ، اصن یه وضی