سرچشمه ی رویش هایی ، دریایی ، پایان تماشایی. تو تراویدی: باغ جهان تر شد ، دیگر شد. صبحی سر زد ، مرغی پر زد ، یک شاخه شکست : خاموشی هست. خوابم بر بود ، خوابی دیدم : تابش آبی در خواب، لرزش برگی در آب. این سو تاریکی مرگ ، آن سو زیبایی برگ. اینها چه ، آنها چیست ؟ انبوه زمان ها چیست ؟ این می شکفد ، ترس تماشا دارد. آن می گذرد، وحشت دریا دارد. پرتو محرابی ، می تابی. من هیچم : پیچک خوابی. بر نرده ی اندوه تو می پیچم. تاریکی پروازی ، رویای بی آغازی ، بی موجی ، بی رنگی ، دریای هم آهنگی!(شعر « هایی » اثر #سهراب#سپهری – دیوان شرق اندوه)
میگه میخواد واقعی زندگی کنه....دوستای واقعیش همین شماها بودین که اسمش دوست مجازیه...همیشه به یادتون هست....سایتشم که آماده شد بهتون میگه بیاین عضو شین....البته اگه افتخار بدین...
@ســـــــــلام كاوه جان...
@ســـــــلام به روي ِ ماهت رضا
@ســـــلام در به در ِ جديد ِ خودمون!
@سـلام خاطره خانومي
@سـلام به روي ِ ماهت امير جان
@ســــــــــــلام ميلاد جان
@سـلام مينا جون
@سـلام مسعود
@ســـــــــلام بر پروژه باز ُ دنبالر!
@ســـــــلام محمد...ممنونم
@سـلام مريم جون....لطف داري....