❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خیلی سخته با " بغض " بنویسی , با " خـــنده " بخوننت
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دختر: آرومتر ، من می ترسم! پسر: نه ، خوش میگذره دختر : نه نمیگذره ! خواهش می کنم ، خیلی وحشتناکه ! پسر: پس بگو که دوسم داری... دختر : باشه باشه ،بیشتر دوست دارم ، حالا خواهش می کنم آروم تر... پسر:حالا منو محکم بغل کن (دختر بغلش کرد) پسر: می تونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟ اذیتم می کنه ... روزنامه های روز بعد موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اصابت کرد. موتور دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت. حقیقت این بود که اول سر پایینی ، پسری که سوار بر موتور بود، متوجه شد ترمز موتور بریده. اما نخواست دختر بفهمد ، در عوض ، خواست یک بار دیگر بشنود که دوستش دارد. برای آخرین بار گرمای آغوشش را حس کند و بخواهد با گذاشتن کلاه روی سرش
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یک مترسک خریده ام عطر همیشگی ات را به تنش زده ام در گوشه اتاقم ایستاده درست مثل توست ، فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران می کردند اگر به راستی خواستن توانستن بود محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند همیشه می توانستند تنها نباشند ….. اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی… و من شاید کمر شکسته ترین بودم (دکتر شریعتی)
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
از پشت میله ها، لبهایم را ببوس
شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت
از پشت میله ها
از پشت این قفس تنگ
و بس عبوس
لبهای تشنه را
لبهایبیشتر غنچه گشته ی من را
با تمام وجودت ببوس
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دختره داره غرق ميشه ميگم دستتو بده به من ميگه مي خواي نجاتم بدي؟ پــَـَـ نــه پــَـَـــ ميخوام واست لاک بزنم!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تنها شادی زندگیم این است که هیچ کس نمی داند تا چه حد غمگینم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به سلامتیه اون پیر مردی که وقتی ازش پرسیدن عشق چیه گفت همونی که منو پیر کرد....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آن کس که میگرید فقط یک درد دارد و به خاطر آن یک درد میگرید،اما آنکه میخندد هزار درد دارد و نمیداند برای کدام درد بگرید و میخندد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من ترانه هایم را قاب می کنم... با سنجاق تنهاییم ؛ به گوشه ای می آویزم ، تا تو بخوانی... اگر خواندی ، فقط لبخند بزن... لبخند تو ؛ هر لحظه اش ، یک عمر سرزندگیست... تو فقط... بخند... برای من ، ایـن تمــام زنــدگیــست...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد
به من گفت:نرو که بن بسته!
گوش نکردم ، رفتم
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم
پیر شده بودم . . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
صلحی در کار نیست
تا وقتی شاه سیاه در خانه سفید و شاه سفید در خانه سیاه هستند . . .