❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من اگر ز خاطر خدا نرفته ام, پس چرا به داد من نمی رسد؟؟؟؟ من صدای گريه ام به آسمان رسيد, از خدا چرا صدا نمی رسد؟؟؟؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
از تو نقاشی کشیده ام همانطور كه دلم ميخواست باشي حالا چشمهايت فقط مرا ميبيند و لبخند هميشگيت لحظه هاي نبودنت را ميپوشاند دستانت مرا در آغوش میگیرد و پایی برای رفتن نداری..... فقط مانده ام هوس بوسيدنت را چه كنم...؟هر چه بادا باد من میبوسم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من كه جز ملال نصیبی نمیبرید از من زمین سوخته ام نا امید و بی بركت كه جز مراتع نفرت نمی چرید از من عجب كه راه نفس بسته اید بر من و باز در انتظار نفس های دیگرید از من خزان به قیمت جان جار می زنید اما بهار را به پشیزی نمی خرید از من شما هر آینه ، آیینه اید و من همه آه عجیب نیست كز اینسان مكدرید از من نه در تبری من نیز بیم رسوایی است به لب مباد كه نامی بیاورید از من اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من چه پیك لایق پیغمبری به سوی شماست ؟ شما كه قاصد صد شانه بر سرید از من برایتان چه بگویم زیاده بانوی من شما كه با غم من آشناترید از من "حسین منزوی"
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم !
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یکــ بازیــِ پـر شور و هیجانــ بهـ نامــ زندگیــ بهـ پایانــ میرسد و همهـ چیز فرو میــ پاشد و منــ سر چشمهــ یِ ویرانیــِ خود هستمــ، هیچکســ نخواهد دانستــ کهــ همهــ چیز زیر سر منــ استـــ... تمامــ راهــ ها یکــ بهــ یکــ دهانـــ میــ بندند و منــ تنــ بهــ راهیــ میدهمــ کهــ موجبــ ویرانیــ ام میـ شود! تاریکیــ ها مرا میــ بلعند و منــ از ساختار مرگــ میترسمــ... اما سوگند کهــ دوزخــ از اینجا بهتر استــ! چونــ یکــ زیستگاهــِ طبیعیهــ پٌر از حیوانــ استـــ ، یکــ معمایــِ بیــ پایانــ کهـ دستــ خوشــِ مرور زمانــ شدهـ! نترســ مرگیــ در کار نیستــ اینــ فقطـ یکــ خواب طولانیستــ و اینــ جایــِ بوسهــ هایــِ تیغــ رویــِ دستانتــ استــ
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
معلق مانده ام کسی نیست که برایش بمانم جرا ت نبودن هم ندارم .......
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خداحافظيييييييييييييييي...روز خوبي داشته باشين
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کلاغ پـَر...؟؟ نه کلاغ را بگذاریم برای آخر ... نگاهت پـَر .... خاطراتت هم پـَر... صدایت ؛ پـَـــر .... کلاغ پـَر..!؟؟ نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر ... جوانی ام پـَر .... خاطراتم پــَر ... من هم ... پــَـــــر .... حالا تو مانده ای و کلاغ ؛ که هیــــــــــــچ وقت به خانه ش نرسید
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به یاد شبایه مهتابی چقدر قشنگ بود تو کنارم بودی و ماه حسودی میکرد و سکوتی که شب رو در خودش فرو برده بود و آهی که تمام وجودم رو گرفته بود و چشمان همیشه قشنگ تو که منو محو خودش کرده بود و لبخند های زیبات که زیبا ترت می کرد تمام اون بدی ها رو ازم می گرفت شاید بگن اغراقه اما واسه من واقعیته که تو زیباترینی بیا و باز دست سردم رو بگیر چرا اون ور حوض نشستی باز تلنگر یه احساس منو رو بیدار میکرد پاشو اون دیگه نیست
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به یاد شبایه مهتابی چقدر قشنگ بود تو کنارم بودی و ماه حسودی میکرد و سکوتی که شب رو در خودش فرو برده بود و آهی که تمام وجودم رو گرفته بود و چشمان همیشه قشنگ تو که منو محو خودش کرده بود و لبخند های زیبات که زیبا ترت می کرد تمام اون بدی ها رو ازم می گرفت شاید بگن اغراقه اما واسه من واقعیته که تو زیباترینی بیا و باز دست سردم رو بگیر چرا اون ور حوض نشستی باز تلنگر یه احساس منو رو بیدار میکرد پاشو اون دیگه نیست