❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی دیگر نفسی برای ماندن درکنار او باقی نخوهد ماند.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
می برد با خود همه فریاد من
دست در جیب و همه جا یاد من
دوستی با من رفیق درد بود
هر كجا رفتم فقط او مرد بود
سایه بود اندر برایم سار بود
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
مـــــــــرد است دیگر ....گاهی تند میشود،گاهی عاشقانه میگوید....!!!
مـــــــــــرد است دیگر....غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!!
تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک مــــــــرد...؟؟!
تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟
تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و بالشتش....!؟!!
تو برو پیِ درد و دل های مردی بگرد که پاییز شده کابوس شومش....!!!
مرد را فقط مرد میفهمد و مـــــــــــرد....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گفتم : لعنت بر شیطان! لبخند زد ! پرسیدم : چرا می خندی؟ پاسخ داد : از حماقت تو خنده ام می گیرد ! پرسیدم : مگر چه کرده ام؟ گفت : مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام !!! با تعجب پرسیدم : پس چرا زمین می خورم؟! پاسخ داد : نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند... پرسیدم : پس تو چه کاره ای؟ پاسخ داد : هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. در ضمن این قدر مرا لعنت نکن!!! گفتم : پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام کنم؟!در حالیکه دور می شد گفت : من پیامبر نیستم جوان...!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بی تو
روزگارم را سیاهی ول نمی کند
موهایم را......