❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هوای بوی تنت را کرده ام ...! می دانی؟ پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هراس .... یعنی ... من باشم و ... تو باشی و حرفی برایِ گفتن .... نباشد -نیکی فیروزکوهی-
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
عجب رسم عجیبی! بچه که بودیم از تکلیف می ترسیدیم بزرگ شدیم از بلاتکلیفی!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نه اینکه دردی نیست... نه... دیگر گلویی نمانده برای فریاد...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تنت بوی غریبه میدهد و الا سگهای محله/ بیخود پارس نمیکنند! از مردانگیام بدور است هرزگی ات را ببینم و به رویت بیاورم امشب جایت را / در شعرهایم جدا انداخته ام خواستی بخواب اما فردا با اولین تلنگرِ بارانِ بی کسیام به چشم بزن به چاک...!!! -بهرنگ قاسمی-
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هرگز چشمانت را برای كسی كه معنای نگاهت را نمی فهمد گریان نكن.....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هوایت که به سرم می زند....دیگر در هیچ هوایی نمی توانم نفس بکشم.....عجب نفس گیر است....هوایِ بی تویی....!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
مـــــــــــن گـــــــمان میــــــکردم رفـــــــتنت ممـــــــکن نیســـــت..!! رفـــــــــــتنت ممـــــکن شــــــــد...!!!! بــــــــــاورش ممــــکن نیســــت....!!!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست رفتنت ممکن شد ... باورش ممکن نیست............
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من برای تو میخونم هنوز از اینور دیوار// هرجای گریه که هستی خاطره هاتو نگهدار //تو نمیدونی عزیزم حال روزگار ما رو// توی ذهن آینه بشمار تک تک حادثه ها رو //خورشیدو از ما گرفتن شکر شب ستاره پیداست// از نگاه ما جرقه صد تا فانوسه یه رویاست// من برای تو میخونم بهترین ترانه هارو// دل دیوارو بلرزون تازه کن خلوت مارو// هم غصه بخون با من تو این قفس بی مرز// لعنت به چراغ سرخ لعنت به چراغ سبز...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!! پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟ پسر ميگه : من..!! ... ... ... پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!! پسر ميگه : بازم من شيرم... پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟ پسر ميگه : بابا تو شيري...!! پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟ پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا... به سلامتي هرچي پدره