❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ا...
من تو را می خواهم ...
لطفا همه ی خودت را به من بده ...!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
همه ی کفش های دنیا را مهیا می کنم تا برای رفتن پایت را در یک کفش نکنی...!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در خواب گریه می کردم.خواب دیدم که تو مرده ای بیدار شدم و اشک از گونه هایم جاری شد. در خواب گریه می کردم.خوا دیدم که تو از من جدا شده ای.بیدار شدم و مدتی دراز به تلخی گریه کردم. در خواب گریه می کردم. خواب دیدم که تو هنوز دوستم می داری بیدار شدم و باز سیل اشک از چشمانم فرو ریخت. هر شب تو را به خواب می بینم که به مهربانی لبخند می زنی و من لرزان لرزان به پاهای عزیزت می اندازم.تو به حالت غمناک به من می نگری سر زیبای خود را تکان می دهی و مروارید تر اشک از چشمت فرو می ریزد. آنگاه آهسته کلمه ای به من می گویی و دسته ای از گلهای سپید به من می دهی اما چون بیدار می شوم از دسته گل اثری نیست و آن کلمه را نیز فراموش از یاد برده ام.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تو منتظر بودی تا من قدم اول را بردارم،من منتظر بودم تا تو قدم اول را بر داری و اینچنین شد که هردو درجا زدیم و به هم نرسیدیم!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
حس غریبی ست دوست داشتن
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....
وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد
ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده
به بازی اش میگیریم .....
هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !
هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....
تقصیر از ما نیست ...
تمامی قصه های عاشقانه
این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بیچـــــــــ ــ ـــــاره ....
پروانه ی کوچـ ــ ـــک من درتاری افتاده
که عنکبوتش سیر است نه
میتوانـــ ــد پرواز کند
نه میتــ ـــواند بمیرد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه. روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! نتیجه اخلاقی این ماجرا. پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند !
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ،
تنها یــــک کلمه است
"این نیز میگذرد "
ولی دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد..
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خدایا ! دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش با دیگری پیش نرود .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کودک که بودیم بستنی مان را گاز میزدند قیامت به پا میکردیم...
چه بیهوده بزرگ شدیم ...
روحمان راگاز میگیرند اما سکوت میکنیم...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
چشم من گریه نکن خدا کریمه ......................
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ما زاده شده ایم که دوست بداریم کسانی که بر قلبمان زخم ایجاد نمودند .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نویسم از تو و برای تو ، بدون هراس از خوانده شدن ، بگذار همه بدانند ... می نویسم برای تو ، برای تویی که بودنت را نه چشمانم می بیند ، و نه گوش هایم می شنود ، و نه دستانم لمس می کند. تنها با شعفی صادقانه با دلم احساست می کنم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...