**♥♥k!m!a♥♥**
روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.رهگذری او را دید و پرسید: “برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟” مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.” چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟ عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.
**♥♥k!m!a♥♥**
دیشب با دوستم رفته بودم رستوان,روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد,قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین,دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم .
.
.
.
.
.
.
.
خیـــــــلی پَستی
**♥♥k!m!a♥♥**
اجازه ... !
اشک سه حرف ندارد ... ،
اشک خیلی حرف دارد ....!!!
**♥♥k!m!a♥♥**
تيغ روزگار شاهرگ كلامم را
چنان بريده
كه سكوتم بند نميايد!
**♥♥k!m!a♥♥**
bah bah shlmmmmmmmmmmmm be d00stane d0nbaleriiiiiiiiie kh0dam,kh00fin?kh0shin???salamaTn?????????
**♥♥k!m!a♥♥**
تنها جدائي كه باعث شادي ميليونها نفر شد همين جدائي نادر از سيمين بود!
**♥♥k!m!a♥♥**
گاهی عمیقاً مایلم « ماهی » باشم ماهی حافظه اش هشت ثانیه است بی هیچ « خاطره » ای !!!
**♥♥k!m!a♥♥**
بیان نامرادیهاست اینهایی که من گویم ، سخن گویم بگویم عاشقم ،بی همدمم دیوانه ام مستم ، نمی دانم کدامین حال و روز خویشتن گویم .
**♥♥k!m!a♥♥**
به سلامتی کسايي که ... براي داشتنشون لازم نيست با سياست باشي و نقش بازي کني ... همين که يک رنگ باشي کافيه!!!
**♥♥k!m!a♥♥**
man bayad beram d00stan,age kRi nadRin fLan 13yeeeeeeeeeeeee
**♥♥k!m!a♥♥**
یادم نرود که: من تنها هستم... اما تنها من نیستم که تنها هستم!
**♥♥k!m!a♥♥**
لعنت به همه قانون های دنیا
که در آن شکستنِ دل...
پیگردِ قانونی نـَدارد
**♥♥k!m!a♥♥**
آهسته بیا ،
باز هم که فراموش کرده ای کجا آمده ای
اینجا قلب من است
آهسته ،
این قلب، شکسته...
نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته
شاید باز هم بی وفایی مثل تو پشت دیوار قلبم نشسته !
آمده ای که بگویی پشیمانی؟
اما هنوز چند روزی بیش نیست که از آن روز گذشته
آتش دلم همچنان در حال سوختن است ،
بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره دلم را بسوزان
بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ،
بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار
آهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ...
بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو
ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو
بگذار در حال خودم باشم ،
نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
بگذار در حال خودم باشم ،
به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ،
پس بگذار با تنهایی تنها باشم
در خلوت خویش با غمها باشم ،
نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
آهسته ، غم سنگینی در دلم نشسته ...
**♥♥k!m!a♥♥**
• : آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست گوشه ی قلبت را بنگر ، من آنجا به انتظارت هستم