دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

**♥♥k!m!a♥♥**

**♥♥k!m!a♥♥**
زن - مجرد
امتیاز: 337.45

دنبال‌شدگان

(184 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(224 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

پسر : چرا گریه می کنی‌ گلم؟ دختر : هیچی‌ ،همینطوری پسر عشقشو بغل می‌کنه و میگه ،ببخشید. دختر: چرا ؟ تو که کاری نکردی پسر : چرا .من اونجا نبودم که ازت حمایت کنم جلوی کسی‌ که باعث ناراحتیت شد ♥

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**
در دوره

چرا نمیشه عـــکـس گذاشت?!?!?!

**♥♥k!m!a♥♥**
318897_455181687866878_1659727386_n.jpg **♥♥k!m!a♥♥**
در دوره

خب مگه چيه ؟! //

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**
در دوره

ببین عزیزم دنیا از سه چیز تشکیل شده ... من ؛ تو ؛ بقیه چیز ها سومی که اصلا مهم نیست پس میمونه من و تو من هم که چه بخوای چه نخوای فدای تو میشم ... پس فقط میمونه تو با این حساب ... ببیـــــــــن عزیــــــــــزم دنیا یعنی یک چیز ... یعنی تو ... همین

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

. این بار اگر زن زیبارویی را دیدید .. هوس را زنده به گــور كنید .. و خدا را شكر كنید برای خلق این زیبایی .. زیر باران اگر دختری را سوار كردید .. جای شماره به او امنیت بدهید . . او را به مقصد مورد نظرش برسانید نــه به مقصد مورد نظرتان .. هنگام ورود به هر مكانی .. با لبخند بگویید: اول شما . در تاكسی خودتان را به در بچسبانید نه به او .. بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در كوچه خلوت می بیند احساس امنیت كند نه ترس .. بیاییدفارغ از جنسیت .. كمی مرد باشید ! !

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد. مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت. روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم! مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد! زن با نا باوری از خانه .........خارج شد، زیبا و زیبنده! غروب به خانه آمد . مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد . زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟ مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید! زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟ مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم !

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی ... ! غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد با تـــکـــــه هـــایـــــش شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــم زد .

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

فرانسه: پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم! دختر: با کمال میل موسیو! ایتالیا: پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم! دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با کمال میل می پذیرم! انگلیس: پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم! خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم! دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم! ایران: پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ... پـــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ... ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ... ســــــــــــس ... ســـــــــــــــــــــــــــــــــــس ... پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ... هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ! دختر: خفه شو! کصافطِ عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس! شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی! ساعت 10 زنگ میزنم!

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

چند وقت پیش رفتم دفتر روزنامه همشهری آگهی بدم ماشینم رو بفروشم دیدم یارو شروع کرد منو سوال پیچ کردن که خونتون کجاست، ماشینت کو، شمارت چنده و از این حرفها حتی پاشد از اونجا زنگ زد به گوشیم ببینه شماره رو درست دادم یا نه، دیگه من شاکی شدم پریدم بهش که این رفتارا چیه؟! برگشته میگه آقا تورو خدا از دستم ناراحت نشو مجبورم، چند وقت پیشا یه نفر اومد اینجا آگهی داد 300 راس گوسفند زنده موجود است بعد شماره روابط عمومی مجلس رو داده بود ملتم زنگ میزدن مجلس این گوسفندا موجودن؟ و چند؟ و از این حرفها.... بعدم گیر داده بودن به اینا مثل اینکه اذیتشونم کرده بودن و اینم مجبور بود سفت و سخت بگیره... خلاصه که مُرده بودم از خنده

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

یه بازاریابِ جارو برقی درِ یه خونه ای رو میزنه، و تا خانمِ خونه در رو باز میکنه قبل از اینکه حرفی زده بشه، بازاریاب میپره تو خونه و یه کیسه کود گاوی رو روی فرش خالی میکنه و میگه: اگه من قادر به جمع کردن و تمیز کردنِ همه ی اینها با این جاروبرقی قدرتمند نباشم حاضرم که تمامِ این....ها رو بخورم! خانوم میگه: سُــسِ سفید میخوای یا قرمز؟ بازاریاب: چــــرا؟ خانوم: چند وقته برقِ خونه مون قطعه ..!

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

آدم است دیگــــر .. هر چقدر هم قوی و مستقل باشد ، گاهی دلش می خواهد به یکی تکیه کند .. گاهی دلش یک آغوش بی دغدغه میخواهـــــد .. گاهی میخواهد یکی دلتنگش شود ... • گاهی دلـــش می خواهد کسی مـــوهایش را نوازش کند ، بوســه بر گونه اش بزند... و آروم زیر نرمــه گوشش بگوید دوســـتـت دارم

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**
در دوره

منم با سکوت شبانه و باران های های مداوم که الهام بخش یاد توست هر چند برای به یادت بودن به باران شبو قدم نیازی نیست کاش انقدر خوب بودم که لیاقتم خیانت نبود

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**
در دوره

حق این نبود تمام احساسم را ازت می خواهم از تو که برای امتحان شرط عاشقی می کذاری و خود ما را به مرحله ی امتحان می گذاری من که دگر توان ندارم پایان راه منو تو تو با دیگری منم با . . . . یادت سر می کنم بس

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

/// . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . بـــــــــــــــــــــــای بـــــــای دوستیاااااااااا.... //

**♥♥k!m!a♥♥**
**♥♥k!m!a♥♥**

نیم ساعته وارد مهمونی خدا شدیم، صابخونه نیست همش تو آشپزخونس، اصن موذب شدم، شاید فردا رفع زحمت کنم والا دیگه، زشته