Kimiya va
تقصیر مرگ نیست كه ما اینهمه تنهاییم... انگار جهان فنجان قهوه ای است كه سرد شده... گاهی پشیمانی... گاهی پس میزنی... و تنها میتوانی سوزن را از سینه پروانه ای غبار گرفته در اوری...
Kimiya va
درد بزرگی است برای کسی که متوجه نبودنت نیست ، پَرپَر شوی …
Kimiya va
کــور بــودم کــاش، تــا تــو نــزدیــک مــیآمــدی و دستــم را مــیگــرفتــی! نــه مثــل حــالا کــه چشــم، تنهــا جــای خــالــیات را مــیبینــد . . .
Kimiya va
کــــاش بـرایــم کمـی حرفــــــــ مـی زدی! ایـن روزهـا دلـــم صـدای تـــو را کـم دارد…
Kimiya va
غم ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺭﺍ ﺧﯿﺲ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﯿﺮﺳﻨﺪ …
Kimiya va
به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت ! نـــــــــه ، فهمید خیییییییلی دوستش دارم !
سلام
13 سال و 15 روز و 19 ساعت و 32 دقيقه قبلsalam armin
13 سال و 15 روز و 19 ساعت و 10 دقيقه قبلسلام روزتون مبارک
13 سال و 15 روز و 18 ساعت و 43 دقيقه قبلاینو هم نگاه کنید
سلام...مرسی
باشه
13 سال و 15 روز و 18 ساعت و 41 دقيقه قبل