Kimiya va
می بخشم کسانی را که هرچه خواستند بامن ، بادلم و با احساسم کردند و مرا در دور دست خودم تنها گذاشتند اما از آنها سپاسگذارم که یادم دادند: چطور زندگی کردن را حتی اگر بهترین ها را از دست بدهم این زندگیست که بهترینهای دیگر را برایم میسازد یادم دادند: آنرا یخواهم که به التمـــاس آلوده نباشد ... حتی زندگی پروردگـــارا به من بیاموز در طول عمرم آهی نکشم برای کسانیکه دلـــم را شکستند
Kimiya va
لبــخَنـב بزَن… بـבون انتظـــآر پاسخـﮯ از בنیــــآ…. بـבان روزی בنیا آنقَـבر شَرمَنـבه مـ ﮯشوב کــِ بهـ جـــآﮯ پآسخ لبــخَنـבت بآ تَمـــــآم سازهــــــآیَت مـﮯ رَقصَـב…
Kimiya va
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد! اما تـــــــــــــــو همیشه وقتی باید باشی نیستــــــی
Kimiya va
سوت پایان را بزن من حریف هرزگی تو و احمق بودن خودم نمی شوم . . .
Kimiya va
زمین گرد است،تا به کی می خواهی به دور خود چرخ بزنی؟ روزی می آید که چشمت در چشمانم می افتد و خاطره یک عشق تو را از پا در می آورد....
Kimiya va
” او رفت ” . و این خود شعر بلندی است …
Kimiya va
جایت خالی..... کاش بودی این روزها را میدیدی... من هنوز هم نمیتوانم با کسی جز تو باشم تندخو شده ام... کسی مرا نمیخواهد.......
Kimiya va
تو هم برو ... مبادا از آنهایی که مرا تنها گذاشتند جا بمانی ...