leila
تو را از دست دادم من
و تو هرگز نفهمیدی
چه حس التماسیرا در نگاهم بارور کردی
و توهرگز نفهمیدی
چه قلب ساده ای پشت غرور چشمهایمن نفس می زد
دلت هم پی نخواهد برد
دل بیچاره ام هر شب به یاد، یاد شیرینت کنار اشک می خوابد
مرا از یاد بردی تو...
مرا ازیاد بردیتو بدون اینکهدریابی،غرورم سایبانی از نجابت داشت
و تو هرگز ندانستی دلم،گنجینه زخم است
من از چنگال این زخم مقدس سخت می ترسم
و تو هرگز نفهمیدی...
و تو هرگزنفهمیدی،چه ذوقی داشت هربار سلامت راشنیدن
تو را از دست دادم من
و توهرگزنفهمیدی
کسی تا آخر عمرش برایت ..........
نگار
leila
یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم... حق به شب بو بدهیم... و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان...!! و به انگشت نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است! زندگی باید کرد... و بدانم که شبی خواهم رفت .... !!! و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی
leila
خداحافظي ات پيام كوتاهي بود كه نيمه شب رسيد و بعد شب آنقدر بلند شد كه هرگز از نيمه نگذشت
leila
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست
leila
لیلی زیر درخت انار نشست
درخت انار عاشق شد
گلهای انار شد ذاغ ذاغ
هر انار هزار دانه داشت
دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی یک انار جا نمیشدند
انار کوچک بود
دانه ها ترکیدند انار ترک برداشت
خون انار روی دست لیلی چکید
لیلی انار ترک خورده را از روی شاخه چید
مجنون به لیلی اش رسید
خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود
کا[!]ت انار دلت ترک بخورد.
leila
این روزهـا كسـی، به خـودش زحمـت نمیدهـد یك نفـر را كشـف كنـد !
زیبـایی هـایش را بیـرون بكشـد ...
تلخـی هـایش را صبـر كنـد ...
...آدمهـای ِ امـروز، دوستـی هـای ِ كنسـروی می خواهنـد !
یك كنسـرو كه درش را بـاز كننـد ...
... بعـد ...
یكنفـر، شیرین و مهـربـان، از تویش بپـرد بیـرون !
و هی لبخنـد بزنـد و بگویـد :
" حـق بـا تـوسـتـــــ
leila
حاج اسماعیل دولابی " Haj Esmaiel Dolabi " بلاخره یک موقعیتی می آید، ما را از این طرف و از آن طرف مضطر میکنند و یک باره ما را میگیرند.رابطه ی ما با آنها خیلی مفصل است.محبت هایی که خودتان نسبت به اولاد دارید را حساب کنید،محبت خدا را چند هزار برابر آن خواهید یافت.محبت ائمه هم همین جور؛ آنها ما را به همین سادگی رها نمی کنند،منتها ما نمی دانیم. ما بچه هستیم،بچه کجا از محبت پدر و مادرش خبر دارد؟چه میداند او شب نمی خوابد و بالای سر اولادش می نشیند.آیا بچه شیری می داند؟وقتی ما را در پیشگاه خدا و پیغمبر و ائمه بگذارند،حکم بچه شیر خوار را داریم.
leila
آخرت ، دار قرار است و دنیا ، جای بی قرار ... بعضی وقتها خداوند به انسان در همین دنیا قرار میدهد تا بفهمد چقدر شیرین است و قدر آنرا بداند .
leila
حاج اسماعیل دولابی " Haj Esmaiel Dolabi " خداوند مربی است و ما مربا. برای پختن مربا باید هم شیرینی بکار برد هم ترشی. گاهی باید گرمش کرد گاهی سرد. خدا هم با ما همین کارها را میکند. به مربی خود اعتماد کنیم و در کارش اظهار نظر نکنیم و به کارش تن بدهیم و تسلیم شویم.
leila
حاج اسماعیل دولابی " Haj Esmaiel Dolabi " خوب یا بد هر چه هستی صادقانه خودت را به خدا عرضه کن و بگو خدایا هرچه هستم مال شما هستم.
leila
حاج اسماعیل دولابی " Haj Esmaiel Dolabi "
خدا خلق را دعوت کرده است و در راه دیدار او هر خسارتی که به کسی وارد شود خودش ضامن است. چه خسارت دنیایی و حتی خسارت اخرتی.
اگر دزد جیبت را زد٬ یا شیطان چیزی از تو ربود ضامنش خداست وخودش جبران میکند
leila
حاج اسماعیل دولابی " Haj Esmaiel Dolabi " خدا خلق را دعوت کرده است و در راه دیدار او هر خسارتی که به کسی وارد شود خودش ضامن است. چه خسارت دنیایی و حتی خسارت اخرتی. اگر دزد جیبت را زد٬ یا شیطان چیزی از تو ربود ضامنش خداست وخودش جبران میکند
leila
عشق خدا داده
عجب عشقی خدا داده
که او قدری به ما داده
همان زره ، چو دیوانه
بسی دل گشته مستانه
ز عشق شیرین خندانه
چه عشقی , شمع وپروانه
خداوند، آن نورجاودانه
جهانت هویدا با همه عشقه
می و ساقی همان نام حقه
نخستین نعره مستانه
پوشیده ازصد جامه
مستی بر لب پیمانه
واژگون عشق مستانه
ببین عشقت چه ها کرده
زاهد گشته پاره پاره
تسبیح گوید به صد دانه
مجنون صحرا گرد دیوانه
عشق و عاشق هست یکدانه
دل پر از عشق خدا گشته
مرا حق از می عشق آفریده
وزعشق خدا مستم چو یک باده
عشق مانند شفیع مشفقه
عشق جوشد همچو آب چشمه
زلال و پاک گردد او روانه
اندیشه عشق گشت افسانه
در این دنیای فرزانه
ز عشق عاشق درویش میخانه
که عشق ترا بر همگان برگزیده
عشق به خدا، همیشه خوش و تازه
جهان را دلگشا وجود عشقه
در عشق خدا، عالم چو بهشته
حمد و ثنای خدای عالم ذکرعشقه
نورحق شمع عشق افروخته
لطفت خدایی ، هویدای عشقه
هیزم عشق خدا، همین جسمه
درون باغ عشق، عشق الله
که میوه اش ، اشک راه
عادل به عشقش شد خدا داده
عاشق خدا محمد حسین عادلی
leila
حاتم اصمّ كه از عابدان وارسته و مخلص بود. يكى از مسلمين بنام عصام بن يوسف نزد او آمد و از روى اعتراض به او گفت : تو چگونه نماز مى خوانى ؟ حاتم گفت : هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسد، برمى خيزم وضوى ظاهرى و وضوى باطنى مى گيرم . عصام گفت :وضوى باطنى چگونه است ؟ حاتم گفت : در وضوى ظاهر، اعضاى وضو را با آب مى شويم ، اما در وضوى باطن آن اعضاء را با هفت خصلت مى شويم : 1- توبه 2- پشيمانى از گناهان سابق 3- ترك دلبستگى به دنيا 4- ترك تعريف و ستايش مخلوقات 5- ترك رياست مادى 6 - ترك كينه 7 - ترك حسادت . سپس به مسجد مى روم و آماده نماز مى شوم ، در حالى كه: كعبه را پيش رو مى بينم و خود را در برابر خداى بزرگ يكپارچه محتاج مى نگرم . گويى در محضر خدا هستم ، بهشت را در طرف راست و دوزخ را در طرف چپ و عزرائيل را پشت سر خود مشاهده مى كنم و گويى پاهايم روى پل صراط قرار گرفته است و اين نماز، آخرين نماز من است ؛ سپس نيّت مى كنم و تكبير پاك مى گويم و حمد و سوره را با تفكّر و تاءمّل مى خوانم ؛ آنگاه ركوع را با تواضع و خشوع انجام مى دهم ، و سپس سجده را با تضرع و زارى بجا مى آورم و تشهّد را با اميد مى خوانم
leila
یکی از شرکتهای هواپیمایی برای تبلیغ و فروش بلیطهای پروازهای مختلفش، تسهیلات خاصی رو برای بیزنسمن هایی که همسرانشون رو همراه خودشون به سفرهای هوائی اون شرکت میبردن, در نظر میگیره و ۵۰% تخفیف روی بلیط اونها قائل میشه. بعد از مدتی که میبینن این طرح با استقبال خیلی زیادی مواجه شده و اکثر بیزنسمنها همسرانشون رو در پروازها همراه خودشون میبرن, با فرستادن نامهای به همسران این افراد, نظرشون رو در مورد سفرها جویا میشن و پاسخی که از تمام این زنها دریافت میکنند,همین دو کلمه بوده..... کدوم سفر؟!!!!!!!