دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟... پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!... با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟... خواهرم گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟... آنها گفتند: مردم چه می گویند؟!... می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!... گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. همسرم گفت:

leila
leila

داستانی از کودکی ملاصدرا محقق شهیر شیخ عبدالله زنجانی در رساله ای که در احوال صدرالدین شیرازی ( ملاصدرا ) نوشته است ، داستانی نقل کرده و می نویسد : پدر ، وی او را روزی در کار اداره امور درگاه دستگاه خود گمارد و پس از آن که بازگشت و صورتحساب هزینه آن مدت را از فرزند طلبید، دید که مبلغی نسبتاً زیاد ( سه تومان به ارزش آن روز و هر تومان به معنی ده هزار ) را به عنوان خیرات به مستمندان بخشیده است و این معادل همان مبلغی بود که پدر برای داشتن فرزند به پیشگاه خداوند متعال نذر نموده بود. هنگامی که پدر با شگفتی سبب و بهانه این هزینه را از فرزند پرسید ، فرزند هوشیار خردمند وی پاسخ داد که این همان بهائی است که باید به پای فرزندتان می پرداختید

leila
leila

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ پسر جواب داد:من میزنم پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی. پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟ پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی... سلامتی همه باباهای دنیا.....!

leila
leila

پدر بزرگ هميشه مي گفت : عشق در دل مرد است و لبخند بر لب زن / رازم را مي داني خودت لبخند بزن

leila
leila

خدا گفت : زمين سردش است چه كسي ميتواند زمين را گرم كند ؟ ليلي گفت : من . خدا شعله اي به او داد . ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت . سينه اش اتش گرفت . خدا لبخند زد . ليلي هم . خدا گفت : شعله را خرج كن . زمينم را به اتش بكش . ليلي خودش را به اتش كشيد . خدا سوختنش را تماشا مي كرد . ليلي گر مي گرفت . خدا حظ مي كرد .

leila
leila

مرا به ذهنت نه…. به دلت بسپار…. من از گم شدن در جاهای شلوغ ...می ترسم ...

leila
leila

پدرم هنوز هم وقتی می گوید " درست می شود " تمام دل نگرانی هایم رنگ می بازد

leila
leila

اعتبار دوستى شما رو به اتمام است با وارد نمودن رمزطلایى I LOVE YOU علاوه برشارژخودازعلاقه۱۰۰%مابرخوردارشوید شرکت دل

leila
leila

زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟ میگم پـَــــــ نَ پـَــــ مرکز نخبگان ایران

leila
leila

من انتظار تو را می کِشم.. تومرا از انتظارت می کُشی ... !!! لعنت بر هر چه فتحه و کسره و ضمه ...

leila
leila

پسرا قبل ازدواج همه زورشونو میزنن نشون بدن پولدارن...بعد از ازدواج ده برابر همین زور رو میزنن نشون بدن آه در بساط ندارن.!

leila
leila

نظر ی که دیگران نسبت به شما دارند مشکل خودشان است نه شما . ( الیزابت کوبلر‌روس)

leila
leila

باید باهم بود بدون تصاحب یکدیگر باید همنوا بود بدون تصرف اندیشه یکدیگر باید همراه بود بدون خدشه دار کردن راه یکدیگر باید همکار بود بدون دخالت در کار یکدیگر باید همدل بود بدون راهیابی به راز یکدیگر باید همنشین بود بدون تجاوز به مرزهای یکدیگر باید همخواه بود بدون یکی کردن خواهشهای یکدیگر.

leila
leila

جا مانده است چیزی، جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندان‌های سفید… من تکه‌‌تکه از دست رفته‌ام در روز روز زندگانی‌ام!!…

leila
leila

یادت باشه دیگر یادت نیستم گاهی دست ” خـــودم ” را می گیرم… می برم هوا خوری… ” یــاد ” تو هم که همه جا با من است… ” ... ... تنهایی ” هم که پا به پایم میدود… میبینی…؟ وقتی که نیستی هم . جمعمان جمع است