leila
بچه که بودم، آدامس هامو قورت می دادم.... خیلی سخت بود! تنها دلیلش این بود که می گفتن اگه آدامستو قورت بدی روده هات به هم می چسبه! من از چسبندگی خوشم میومد از چسبیدن و جزئی از چیزی شدن... حتی وقتی خیلی سخت بود، باز هم دوسش داشتم حالا چیزی هست که قورت دادنش از آدامس ها سخت تره که چسبندگی ای ایجاد نمی کنه ولی سخته....خیلی سخته و اون بغض هامه
leila
. بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته بی مغز چون لب واکند رسوا شود . . .
leila
. هر که گردد پاک طینت محرم دلها شود هر که در خون صاف گردد قابل مینا شود از دهان گل شنیدم بر سر بازار گفت هر که با ناکس نشیند عاقبت رسوا شود . . .
leila
. . صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم . . .
leila
. . صدای باران زیباترین ترانه خداست که طنینش زندگی را برای ما تکرار می کند؛ نکند فقط به گل آلودگی کفشهایمان بیندیشیم . . .
leila
بی درد وا نشد دل غفلت گرفتهام قفلی که زنگ بست، شکستن کلید اوست . . . . . . بزرگترین مزیت راستگویی اینه که نیازی نیست به یاد بیاری چی گفتی . . . . . . در نهایت، آنچه در ذهن ما خواهد ماند حرفهای دشمنانمان نیست بلکه سکوت دوستانمان است . . . (مارتین لوترکینگ)
leila
از تشنگي در حال مرگ از شبلي پرسيدند : (( استاد تو در طريقت چه كسي بود ؟ )) او پاسخ داد : (( يك سگ ! روزي سگي را ديدم كه در كنار رودخانه اي ايستاده بود و از شدت تشنگي در حال مرگ بود . هربار كه سگ خم ميشد تا از اب رودخانه بنوشد , تصوير خود را در اب مي ديد و مي ترسيد , زيرا تصور ميكرد سگ ديگري نيز در رودخانه است . در نهايت پس از مدتي طولاني سگ ترس خود را كنار گذاشت و به درون رودخانه پريد . با پريدن سگ در رودخانه تصوير او در اب نيز ناپديد شد , به اين ترتيب سگ متوجه شد آنچه باعث ترس او شده , خودش بوده است . در واقع مانع ميان او و آنچه به دنبالش بود به اين شكل از ميان رفت . من نيز وقتي به درون خود فرو رفتم متوجه شدم مانع من و انچه در جستجويش مي باشم خودم هستم و با آموختن از رفتار اين سگ حقيقت را دريافتم . )
leila
کاش چشمانت اینجا بود شبم را خوش روزم را به خیر می کرد
leila
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن نهراس
مردار شود هر آنکه او را نکشند
"سرمد کاشانی"
leila
ميگويي: باران را دوست دارم؛ ولي تا باران مي بارد چترت را وا ميکني!
ميگويي خورشيد را دوست دارم؛ ولي با آفتاب دمان به سايه ميگريزي!
ميگويي: باد را دوست دارم؛ باد هم که مي وزد پنجره ات را مي بندي!
اين است که ترس برم ميدارد ... چون ميگويي مرا هم دوست داري!!!!
leila
بعضی تعجب می کنند که چرا هر چه خوبی می کنند, عشق می دهند, نتیجه عکس می گیرند. بشکند دستی که نمک ندارد...اما موضوع این جاست, ما نباید با زبان عشق خود به دیگران عشق بدهیم, بلکه زبان عشق آن ها را بیاموزیم و با زبان خودشان محبت کنیم تا نتیجه دلخواه را بگیریم و همزمان اجازه بدهیم که زبان عشق ما را نیز بیاموزند...
leila
او که در سنین جوانی پدرش را از دست میدهد با تلاش و زحمت خرج خانواده را در میآورد. محمدرضا هدایتی 45 ساله و متولد تهران از محله دولاب است. مالک صنایع استیل آذین، مالک کارخانههای فولادسازی و ورق، دارنده بزرگترین شرکت پرورش میگوی ایران، برج ساز در دبی و دارای ملک و املاک در دوبی، مالک زمینهای کشاورزی، سهامدار بازار مبل ایران، رئیس شرکتهای تجاری در ایران و خاورمیانه و چندین و چند فعالیت تجاری دیگر عناوینی است که به حسین هدایتی نسبت میدهند. یکی از بچه محلهای حسین هدایتی میگوید او دهها کارخانه بزرگ در آسیا و خاورمیانه دارد، در یکی از حسابهایش در ایران بیش از 100 میلیارد پول دارد و بیش از 500 میلیارد هم در بانک دبی پس انداز اس
leila
غول بازار مبل یافت آباد. محله و خانه قدیمیاش در مهرآباد جنوبی، 20 متری زاهدی (شمشیری فعلی) و دقیقاً روبه روی مسجد امام جعفر صادق (ع) بود اما حالا دیگر آنجا نیست و در شمال شهر تهران باید سراغش را گرفت. خودش وبرادرانش که اکنون صاحبان و مالکان اصلی یافت آباد هستند. علی انصاری، اگرچه رئیس گروه سرمایهگذاری تات است ، به هر حال این طور هم نیست که ثروت انصاری را بتوان با ماشین حس%D
leila
امکان ندارد موبایل داشته باشید و نام « علاءالدین» را نشنیده باشید. صاحب هر برند موبایلی که میخواهید باشید، باید موبایلتان در ایران به فروش برسد، در ایران هم باید در پایتخت عرضه شود و در پایتخت هم باید اول در پاساژ علاءالدین باشید. صاحبش مردی است به همین نام. از پاساژ سرخ رنگ حافظ-جمهوری صحبت میکنیم، سرمایه حاجی علاءالدین مشخص نیست، ما هم اینجا چیزی نمیگوییم، اما بزرگ بازار گوشی موبایل، که امروزه دست هر ایرانی یکی هست، کم کسی نیست. جالب است بدانید، این مرد همیشه در اتاقی کوچکی مینشیند که در طبقه همکف پاساژ قرار گرفته است. ظاهر مغازه چیز خاصی ندارد و رنگ و رو رفته هم هست، اما از پلههای آهنی باریک انتهای مغازه که بالا بروید، حاجی، بزرگ بازار موبایل جمهوری، آنجا نشسته. سرمایه دار بازار موبایل جمهوری در دفتری با سقفى کوتاه، عرى کم و طولى حدود ۲ تا 2.5 متر مینشیند. این هم طنز روزگار است. ثروت آقای علاء الدین به سرقفلی فروشگاههایی است که واگذارکرده ومی کند