leila
دلم چه کودکانه بهانه ی تو را میگیرد، اما تو بزرگانه به دل نگیر... فقط بگو : کودک است، نمی فهمد ...
leila
دل من باز گريست، قلب من باز ترك خورد و شكست، باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد، و از اين عشق گذر خواهي كرد، ونخواهي فهميد، بي تو اين باغ پر از پاييز است
leila
گفتی که
چو خورشید زنم سوی تو پر
چو ماه میکشم از پنجره سر
افسوس که خورشید شدی وقت غروب
اندوه که ماه شدی وقت سحر
leila
به رفیقم میگم : میای بریم لب دریا از اونجا بریم دوبی؟
میگه : یعنی با لـِـنج؟
گفتم : پــَـَـ نــه پــَـَـــــ یه دو تا کوسه آشنا دارم خط بندر - دوبی کار میکنن
leila
گاهی فقط یک تشابه اسم برای چند لحظه باعث میشه دقیقاً احساس کنی
که قلبت داره از تو سینه ات کنده میشه
leila
هیچ وقت از خدا نخواستم همه ی دنیا مال من باشه... فقط خواستم... اونی که دنیای منه .واسه هیچکی نباشه........
leila
دوستم داری
می دانم
باز دوست دارم که بپرسم گاهی
دوست دارم که بدانم
امروز
...مثل دیروز مرا میخواهی.....!
leila
تا از تو جدا شده است آغوش مرا از گریه کسی ندیده خاموش مرا در جان و دل و دید فراموش نهای از بهر خدا مکن فراموش مرا مولانا