leila
شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هرجا مي رفت، همراه خودش ميبرد. روزي حضرت اسحاق او را ديد، به وي فرمود: آن زن کيست؟ گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه احمق! تو بهتر مي فهمي يا پيغمبر خدا؟
leila
گوش کن دریا آرام است آسمان صاف است چشمان بیقرار من بیدار و دل خراب من آشوب ، گوش کن هنوز حلقه در باز است شاید دستی آشنا پاشنه در را کوبید و مهمان شب یلدا شد گوش کن من همان آشنایی هستم که زمانی صدایش آشنایی بود برای تو ، گوش کن شب یلدا در راه است صدای من به دنبال یار دیرینه میگردد
leila
خدا گفت زمین سردش است . چه کسی می تواند زمین را گرم کند.؟
لیلی گفت من.
خدا شعله ای به او داد .لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت .سینه اش آتش گرفت .خدا لبخند زد .لیلی هم.
خدا گفت شعله را خرج کن .زمینم را به آتش بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید . خدا سوختنش را تماشا می کرد . لیلی گر می گرفت .خدا حظ می کرد .
لیلی می ترسید آتش اش تمام شود . لیلی چیزی از خدا خواست .خدا اجابت کرد .
مجنون سر رسید .مجنون هیزم آتش لیلی شد .آتش زبانه کشید .آتش ماند زمین خدا گرم شد .
خدا گفت : اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود!
لیلی نام تمام دختران زمین است .
leila
مادر
ااي مهربان ترين فرشته كاش بودي
مرا در آغوش مي گرفتي
من به دستان گرم تو محتاجم
.بدون حضور تو اي مادر
درياي مواج پا بسته مردابم.
در يك شب به ياد ماندني
كه به جاي باران ستاره
بر زمين مي بارد به خوابم بيا!
كاش اتاق كوچكم پر از عطر خوش تو شود
leila
عشق انسان را داغ میکند و دوست داشتن انسان را پخته هر داغی روزی سرد میشود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمیگردد
leila
من نه منم
خدایا عاشق زار تو منم
من نه منم ، نه من منم
در به در، و خراب دل
غرق در این سرای دل
عاشق نام تو منم
راه به جا نبرده ام
گمشده ، ره تو ام
شمع به ته سوخته ام
آخر عمر کوته ام
من نه منم ، نه من منم
دست دعا به سوی تو
بهر شفا ز عشق تو
این دل عاشقم ببین
گریه پاک من ببین
دل به دلت چو بسته ام
من نه منم ، نه من منم
عاشق خدا محمد حسین عادلی
leila
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟ بیایید از عشق صحبت کنیم تمام عبادات ما عادت است به بیعادتی کاش عادت کنیم چه اشکال دارد پس از هر نماز دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟ به هنگام نیّت برای نماز به آلالهها قصد قربت کنیم چه اشکال دارد که در هر قنوت دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟ چه اشکال دارد در آیینهها جمال خدا را زیارت کنیم؟ مگر موج دریا ز دریا جداست؟ چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟ پراکندگی حاصل کثرت است بیایید تمرین وحدت کنیم «وجود» تو چون عین «ماهیت» است چرا باز بحث «اصالت» کنیم؟ اگر عشق خود علت اصلی است چرا بحث «معلول» و «علت» کنیم؟ بیا جیب احساس و اندیشه را پر از نُقل مهر و محبت کنیم پر از «گلشن راز»، از «عقل سرخ» پر از «کیمیای سعادت» کنیم بیایید تا عینِ «عین القضات» میان دل و دین قضاوت کنیم اگر سنت اوست نوآوری نگاهی هم از نو به سنت کنیم مگو کهنه شد رسم عهد الست بیایید تجدید بیعت کنیم برادر چه شد رسم اخوانیه؟ بیا یاد عهد اخوت کنیم بگو قافیه سست یا نادرست همین بس که ما ساده صحبت کنیم خدایا دلی آفتابی بده که از باغ گلها حمایت کنیم رعایت کن آن عاشقی را که گفت: «بیا عاشقی را رعایت کنیم

14 سال و 10 ماه و 6 روز و 22 ساعت و 33 دقيقه قبل