حرفهایم را تعبیر می کنی سکوتم را تفسیر دیروزم را فراموش فردایم را پیشگوئی ...... ...به نبودنم مشکوکی در بودنم مردد از هیچ گلایه می سازی ...از همه چیز بهانه من کجای این نمایشم ؟
خدایا همچو کفتر بازی که بال های کفتری رو میچینه تا جلد(به فتح جیم) اون خونه باشه . بال های منو برچین و ما رو جلد خودت کن و به جاش دو بال (معرفت - کردار) برای پرواز به من بده.
فرزند عزیزم: آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی.... زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم فرزند دلبندم،دوستت دارم
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست!!! در حق ما هر چه گويند جاي هيچ اكراه نيست ! بر در ميخانه رفتن كار يك ر نگان بود ...... خود فروشان را به كوي مي فروشان راه نيست !!!!!!!!! بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است ......* ور نه لطف شيخ زاهد گاه هست گاه نيست
ياد من باشد ، هر چه پروانه كه می افتد در آب ، زود از آب در آرم ياد من باشد كاری نكنم ، كه به قانون زمين بر بخورد ياد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشويم ياد من باشد تنها هستم ماه بالای سر تنهايی است... سهراب سپهری
برای تويی كه قلبت پـاك است... برای تو می نویسم........ برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی... برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی... برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ... برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است.... برای تويی كه قلبت پـاك است... برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است... برای تویی که آرزوهایت آرزویم است.......... دوستت دارم تا ........! نه...! دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد بی حد و مرز دوستت دارم
وقتی دلم برایت تنگ می شود ,باید ببینی... عجب بساطی میشود.. من یقه ی دلم را می گیرمو به دیوار قفسه ی سینه ام می چسبانم اسلحه ی منطقم را به سویش نشانه می روم با تهدید از او می خواهم که آرام موبایل را روی زمین بگذارد و 10 قدم دور شود و بعد او را با داد و تشر در زندان تنم حبس می کنم ... ...... طفلی دلم ...طاقت نمی یارم...بعد از اندکی در را برایش باز می کنم ,در آغوش می کشمش ,می بوسمش بعد آرام توی گوشش می گم: دل من..لذت پرواز را با کسی تجربه کن که فقط از پرواز با تو لذت ببرد بعد برایش لالایی می خوانم و هر دو با هم............می خوابیم
دیشب تنها پاشدم رفتم سینما. به یارو پشت باجه میگن یک بلیط. میگه یک صندلی میخوای؟ میگم ، پـَـــ نــه پـَـــ یک تشک واسم دم پرده پهن کنید دراز بکشم اونجا فیلم و میبینم.