دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

سرخوشانه مي خندم، شوخي مي كنم، سر بسرت مي گذارم، و تو نميداني... چه سخت است، ...احساس خفگي كردن، پشت اين نقاب لعنتي!!!

leila
leila

رفتم LCD بخرم میگم چند؟ میگه قیمتش؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ سایز کمرش که تو خونه شلوار پاش کنم..

leila
leila

معنی چراغ زرد در دنیا : از سرعت خود بکاهید وآماده ی توقف شوید معنی چراغ زرد در ایران : بدو گاز بده تا قرمز نشده رد بشیم.

leila
leila

به هر کس می گويمـ " تـ ـو"، بهـ خودشـ می گيرد، نمی داند برای من هيچـ کس ، " تـــ ـو " نمیــ شود! ♥.

leila
leila

باورت کرده ام از همان ابتدای سلام از همان ابتدای سکوت سطر به سطر سال در سال پشت پلک هر روزی که باشی من چیزی شبیه آب کم دارم مرا به دریای سبز می بری؟ مرا به ساحل سیب؟

leila
leila

" تو سراپا ادعایی عزیزم انکار نکن! عشقت را چشیدم طعم کشک میدهد. "

leila
leila

" تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟ دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟ "

leila
leila

انسانها تنهائیت را پر نمیکنند ... فقط خلوتت را میشکنند هر چه انسانهای اطرافت بیشتر باشند خلوتت آشفته تر و تنهائیت تنهاتر میشود ... فقط خلوتت را میشکنند هر چه انسانهای اطرافت بیشتر باشند خلوتت آشفته تر و تنهائیت تنهاتر میشود......!

leila
leila

" زندگی برای من شبیه یه بازی گل یا پوچه. درون یک دستم تمام پوچی های زندگی ام و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم. در این بازی وقتی برنده ام که خودم دستی که درون آن گل است را پیشکش کسی کنم که رو به روی من به انتظار استاده است...

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

"عشق با دست های خالی یعنی سیگار بدون کبریت..." "

leila
leila

" تقصیر دستور زبان است که : بعد از ( من ) و ( تو ) ... او می آید ، ما نمی آید "

leila
leila

ه حساب جاري قلب طلايي شما صد ميليون عرض ادب و محبت واريز شد . شما مي توانيد با مهر كارت خود آنچه را كه لازم داريد برداشت كنيد . بانك توسعه محبت "

leila
leila

فواید سلامتی انجیر شامل درمان ضعف جنسی، یبوست، بدگواری، دیابت، سرفه، برونشیت و آسم می‌باشد. همچنین به افزایش وزن پس از بیماری نیز کمک می‌کند. انجیر میوه فصلی است که در نواحی غربی آسیا یافت می‌شود. اما انجیر خشک همیشه در دسترس می‌باشد. درخت انجیر جزء خانواده توت می‌باشد. فواید انجیر برای سلامتی را می‌توان با وجود موادمعدنی، ویتامین‌ها و فیبر در آن مرتبط دانست. انجیر حاوی ویتامین A، B1، B2، کلسیم، آهن، فسفر، منگنز، سدیم، پتاسیم و کلر می‌باشد.

leila
leila

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید « شن .« مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا..... این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود. یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه! بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

در روزگار قديم زني بود كه درباره ميوه دانايي شنيده بود و ان را طمع كرد . او از درويشي كه او را صبور ميخوانيم جوياي آن ميوه شد : (( چگونه ميتوانم اين ميوه را بيابم تا بتوانم دانشي بلا فصل پيدا كنم ؟ )) درويش گفت : (( بهترين كار اين است كه نزد من اموزش ببيني . ولي اگر چنين نكني , بايد با پشتكار تمام و گاه بدون وقفه به سراسر جهان سفر كني . )) زن او را ترك كرد و نزد درويش ديگري به نام عارف دانشمند رفت . باز هم همان پاسخ را شنيد . او را نيز ترك كرد و نزد درويش ديگري به نام حكيم رفت . باز هم پاسخ همان بود . او را نيز ترك كرد و نزد درويش مجذوب ديوانه رفت و سپس نزد عالم رفت و باز هم دراويش بسيار ديگري را نيز جستجو كرد . او سي سال در جستجو بود . عاقبت به باغي رسيد كه درخت دانايي در ان جا بود . و از شاخه ان درخت , ميوه نوراني آويزان بود . نزديك درخت , صبور ايستاده بود : همان نخستين درويش . زن از او پرسيد : (( چرا در همان ملاقات نخستين به من نگفتي كه نگهبان ميوه ي دانايي خود تو هستي ؟ )) صبور پاسخ داد : (( زيرا تو ان وقت مرا باور نمي كردي . به غير از ان , اين درخت فقط هر سي سال و سي روز يك بار مي