leila
باورت کرده ام
از همان ابتدای سلام
از همان ابتدای سکوت
سطر به سطر
سال در سال
پشت پلک هر روزی که باشی
من چیزی شبیه آب کم دارم
مرا به دریای سبز می بری؟
مرا به ساحل سیب؟
leila
" تو سراپا ادعایی عزیزم انکار نکن! عشقت را چشیدم طعم کشک میدهد. "
leila
" تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟ دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی فقط يك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشيمانی؟ "
leila
انسانها تنهائیت را پر نمیکنند ... فقط خلوتت را میشکنند هر چه انسانهای اطرافت بیشتر باشند خلوتت آشفته تر و تنهائیت تنهاتر میشود ... فقط خلوتت را میشکنند هر چه انسانهای اطرافت بیشتر باشند خلوتت آشفته تر و تنهائیت تنهاتر میشود......!
leila
"عشق با دست های خالی یعنی سیگار بدون کبریت..." "
leila
" تقصیر دستور زبان است که : بعد از ( من ) و ( تو ) ... او می آید ، ما نمی آید "
leila
ه حساب جاري قلب طلايي شما صد ميليون عرض ادب و محبت واريز شد . شما مي توانيد با مهر كارت خود آنچه را كه لازم داريد برداشت كنيد . بانك توسعه محبت "
leila
فواید سلامتی انجیر شامل درمان ضعف جنسی، یبوست، بدگواری، دیابت، سرفه، برونشیت و آسم میباشد. همچنین به افزایش وزن پس از بیماری نیز کمک میکند. انجیر میوه فصلی است که در نواحی غربی آسیا یافت میشود. اما انجیر خشک همیشه در دسترس میباشد. درخت انجیر جزء خانواده توت میباشد. فواید انجیر برای سلامتی را میتوان با وجود موادمعدنی، ویتامینها و فیبر در آن مرتبط دانست. انجیر حاوی ویتامین A، B1، B2، کلسیم، آهن، فسفر، منگنز، سدیم، پتاسیم و کلر میباشد.
leila
در روزگار قديم زني بود كه درباره ميوه دانايي شنيده بود و ان را طمع كرد . او از درويشي كه او را صبور ميخوانيم جوياي آن ميوه شد : (( چگونه ميتوانم اين ميوه را بيابم تا بتوانم دانشي بلا فصل پيدا كنم ؟ )) درويش گفت : (( بهترين كار اين است كه نزد من اموزش ببيني . ولي اگر چنين نكني , بايد با پشتكار تمام و گاه بدون وقفه به سراسر جهان سفر كني . )) زن او را ترك كرد و نزد درويش ديگري به نام عارف دانشمند رفت . باز هم همان پاسخ را شنيد . او را نيز ترك كرد و نزد درويش ديگري به نام حكيم رفت . باز هم پاسخ همان بود . او را نيز ترك كرد و نزد درويش مجذوب ديوانه رفت و سپس نزد عالم رفت و باز هم دراويش بسيار ديگري را نيز جستجو كرد . او سي سال در جستجو بود . عاقبت به باغي رسيد كه درخت دانايي در ان جا بود . و از شاخه ان درخت , ميوه نوراني آويزان بود . نزديك درخت , صبور ايستاده بود : همان نخستين درويش . زن از او پرسيد : (( چرا در همان ملاقات نخستين به من نگفتي كه نگهبان ميوه ي دانايي خود تو هستي ؟ )) صبور پاسخ داد : (( زيرا تو ان وقت مرا باور نمي كردي . به غير از ان , اين درخت فقط هر سي سال و سي روز يك بار مي