شبهـــــا زیــــر دوش آب ســرد.. بی صدا رها می کـند, بــغض زخم هایـَش را... و هــمه می گــویند... خــــوش بــــه حــــالـش چــــه آســــان فــــرامــــوش کــــــرد!!!
اي درويش ! خدمت به خلق خدا، خدمت به خداست. اگر خدا را دوست داري، مخلوق خدا را خدمتگزار باش و بههوش باش که در طريقت اگرخاطري را شاد کني هزار چندان بهتر از آن است که شب و روز به ورد و ذکر مشغول باشي.
وقتی از کوچه ی شما می گذرم دردهایم بیدار تر می شوند خانه شما را من ساختم با ملات دردهایم و پینه های دستان کوچکم اثر انگشت من هنوز روی تک تک آجر ها هست! ببین آیا کسی از تورم دست های من به تو چیزی گفته است؟
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله با اصحاب خود نشسته بودند. پيامبر جوان نيرومندى را ديد كه اول صبح مشغول كار و تلاش مى باشد. بعضى از حاضران گفتند: اين شايسته تمجيد و ستايش بود، اگر نيروى جوانى خود را در راه خدا به كار مى انداخت ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چنين نگوييد، اگر اين جوان كار مى كند تا نيازمنديهاى خود را تاءمين كند و از ديگران بى نياز گردد، در راه خدا گام برداشته و همچنين اگر به نفع پدر و مادر ناتوان و كودكان خردسالش كار كند و آنها را از مردم بى نياز سازد، باز هم در راه خدا قدم برداشته است.
بسوزان قلبم را ، بازی کن با این بازیچه سرخ رنگ....همه سوزاندند تو نیز بسوزان ، همه با آن بازی کردند ، قلبم به عنوان بازیچه تقدیم به تو ، تو نیز با آن بازی کن .....کاش با آن بازی میکردی تا ابد ، اما هیچگاه از آن خسته نمی شدی و آن را دور نمی انداختی ...
شعرهای ماندگار تو عشق را برای گذشتن از فصل دلباختگی بهانه می کنی من ...دوست داشتن را در مرزهای خودبینی نشان می کنم و ما سرنوشت را در امتداد دو خط موازی دنبال می کنیم