leila
بادها تنهایی را نمی شناسند.. غمگین که شوند صبورانه میبارانند تا تنهاییشان را با کسی قسمت کنند.. چون باد صبور باش..
leila
ما حيوانات را خيلي دوست داريم، بابايمان هم همينطور. ما هر روز در مورد حيوانات حرف ميزنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي با ما حرف مي زند از حيوانات هم ياد ميکند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول مي خواهيم مي گويد؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟ چند روز پيش وقتي ما با مامانمان و بابايمان مي رفتيم خونه عمه زهرا يک تاکسي داشت مي زد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته يابو، پياده مي شم همچين مي زنمت که به خر بگي زن دايي، بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي آقاهه از بابايمان خيلي گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟ ما نتيجه مي گيريم که خيلي خوب شد که ما به دنيا آمديم تا بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم و در موردشان حرف بزنيم و و نمي دانيم اگر به دنيا نيامده بوديم چه کاری بايد
leila
خدایا هر که با من آشنا شد دو روزی دید و زود از من جدا شد نمی دانم از اول بی وفا بود و یا نازش کشیدم بی وفا شد?!
leila
دسـت بـه صورتـم نـزن! می تـرسم بیـفتـد نقـاب ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم! و بعــد ... سیـل ِ اشـک هـایـم تـو را بـا خـود ببــرد! و بـاز ... مـن بـمانـم و تنهـــایـی ..
leila
گــاهـــی پـــــروانــه ها هــــم اشـتـبــاه عـــاشـــــق مـی شـــونــــد بـجـای شــــمــع گــــرد ِ چـــراغــهای بــــے احســـا س خـیـابـــان مـــی میـــرنـــد
leila
بفرمایید... یک فنجان خاطره... تلخ می خورید؟ یا با شکر دروغ شیرینـش کنم