دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

داشتم واسه امتحان میان ترم توو خونه تقلب مینوشتم...یهو دیدم مامانم بالا سَرمه... اومد تقلب رو پاره کرد.. مونده بود چی بگه....... گفت: ما تو این خونه نماز میخونیم

leila
leila

یه زمانی یه تلفن خونه بود، وای میستادیم باباهه بره سره کار مامانِ بره بازار ما یه زنگ به دوس دُخترمون بزنیم، هَمشم با استرس، همیشه هم قبضِ تلفن که مییومد کُلی بارمون میکردن. حالا داییم و زن داییم دارن میرن مسافرت، به پسر داییم میگه، پونه (دوس دُخترش) زنگ زده بود، بهش گفتم این مدت که ما نیستیم بیاد بهت سر بزنه مواظبت باشه... من ینی تمامِ مدت نیم خیز آماده بودم از بابا مامانش گِله کنه، جُف پا برم تو شیکمش ..... دهه شصتیا میدونن من چی میگم

leila
leila

حیف نون میره جوراب فروشی و میگه: آقا من جوراب می خوام . فروشنده میگه: مردونه؟ غضنفر هم دستش را دراز میکنه و دست میده و میگه: مردونه

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

یارو 95 سال عمر کرده بعد که می میره مینویسن: به دیدار حق شتافت !! خو این کجاش شتافته؟ اینو که به زور بردن .............!

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

آیا شما هم نیمکت ... دارید؟ روزی لویی شانزدهم در محوطه ي کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید ؛از او پرسید تو برای چی اینجا قدم می زنی و از چی نگهبانی میدی؟ سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم! لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ي قرار گرفتن سربازها سر پست ها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم! مادر لویی او را صدازد وگفت من علت را می دانم،زمانی که تو 3سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز 41 سال می گذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم می زند! فلسفه ي عمل تمام شده ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد! روزانه چه کارهای بیهوده ای را انجام می دهیم، بی آنکه بدانیم چرا؟ آیا شما هم این نیمکت را در روان خود، خانواده و جامعه مشاهده می کنید؟

leila
leila

آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش می کنند؛ همین که باران بند آمد؛ خیلی‌ها چترهایشان را جا می‌گذارند...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

ای انسان ! قدر خود را بدان. به حدی گرانی، که فقط خدا توان خریدنت را دارد... پس خود را به قیمت حسرتی تلخ، به تاراج مده !

leila
leila

گاهی تلخ ترین اتفاقات زندگی تبدیل به زیباترین آموخته هایی می شن که باید قابشون بگیری و بذاریشون سر تاقچه ی زندگیت ... خدایا شکرت که بهم یاد دادی توی تنهایی هام فقط باید به تو پناه بیارم بقیه دست آویزهایی هستن که به هیچ بندند ... خوشحالی این لحظه که دستات تو دستمه با بالاترین خوشبختی های مادی عوض نمیکنم ... دوستت دارم خدای خوبم

leila
leila

جه حقیر و کوچک است آن کسی که به خود مغرور است چرا که نمیداند بعد از بازی شطرنج...شاه و سرباز همه در یک جعبه قرار میگیرند

leila
leila

پاییزو دوست دارم به خاطر خش خش برگ های پیاده رو، به خاطر آسمون ابری و دلگیرش، به خاطر بارون نم نمش، به خاطر غروبای غمگینش، به خاطر زرد و سرخ و نارنجی بودنش، واسه مرغای مهاجرش، واسه ننوشتن خودکار توی هوای سردش،برای شبای طولانیش، برای شاخه های لخت درختاش،برای لطافتش، برای رقص باشکوه و موسیقی زیبای برگ های درخت هاش، برای آزاد شدن و پروانه شدنش .. پاییزو دوست دارم برای اینکه ساعت ها برم زیر بارونشو با تموم وجود حس کنم در اوج احساس خلقتم، خدا را بپرستم و عاشقانه فریاد بزنم که دوسش دارم ... پاییزو برای عاشق شدن و عاشقانه زندگی کردن دوست دارم ...

leila
leila

زندگی سخت نیست... زندگی تلخ نیست... زندگی همچون نت های موسیقی بالاو پایین دارد... گاهی اروم و دلنواز... گاهی سخت و خشن...

leila
leila

وقتی بعلاوه ی خداوند باشی میتوانی منهای هر چیزی زندگی کنی

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

هيچكس نفهميد كه زليخا مرد بود...! مردانگي ميخواهد، ماندن پاي عشقي كه تو را پس ميزند

leila
leila

وقتی یه دختر به خاطر یه پسر اشک میریزه .... يعني واقعن عاشقشه ، اما .... وقتی یه پسر به خاطر یه دختر اشک بریزه ؛ یعنی هیچ وقت دیگه نمیتونه دختر دیگه ای رو مثل اون دوست داشته باشه