دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 2827.9

دنبال‌شدگان

(103 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

leila
leila

خورشيد امد رفت امد تو امدى و رفتى و نيامدى من امدم و ماندم و نرفتم تو حتى از من و خورشيد هم كمتر بودى

leila
leila

اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت میشه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو برپا کرد میشه از برق نگات خورشیدو خاکستر کرد میشه از گندمی های سر زلفت یه عالمه شعر نوشت اره از عشق تو دیوونگی هم عالمی داره اره از عشق تو مردن داره اره از عشق تو مردن داره میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد اره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد

leila
leila

کورش می گوید: بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری همه اش رنج است پس اگر همچون خود نیافتی مثل خدا تنها باش....

leila
leila

همیشه از خودم می پرسم که : آیا علاف تر از من هم کسی هست ؟ بعد میام تو [!]بوک میبینم که خیلی ...

leila
leila

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من…

leila
leila

بگذارید سر خستگی هایش را بر شانه شما بگذارد .... موهایش را نوازش کنید..پیشانی اش را ببوسید قربان صدقه اش بروید............. مادر را می گویم............ گاهی هم برای مادر ، مادری کنید...

leila
leila

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد . بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش داد، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم . زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.

leila
leila

تمـام خطـاهـایم را ببخـش بجــــــــــز یکی بگـــــــــذار او سیب بهشــــتی ام باشد تنــــــــها از او تـوبه نمیــــــــکنم!

leila
leila

می دانم که می آیی ... تو از جنس آمدنی ... تو فقط قدری دیر کرده ایی ... اما تهمت هرگز نیامدن ... هیچگاه ... به چشمان تو وارد نیست ..

leila
leila

کـاش می شد مـثـل یـک " در " بـه رفـتـن و آمـدن آدمـها ، عـادت كنیم ... !

leila
leila

چند نصیحت از مولانا: گشاده دست باش، جاری باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید) • اگركسی اشتباه كرد آن رابپوشان (مثل شب) • وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا ) •

leila
leila

يه روز به غضنفر ميگن بابات به رحمت ايزدي پيوست ميگه رحمي ايزدي كيه؟ ميگن يعني دار فاني رو وداع گفت ميگه چي گفت؟ ميگن خره بابات مرد ...ميگه باباي من خر نداشت ميگن الاغ باباي خرت مرد ميگه خره ما بابا نداشت

leila
leila

دو تا آفریقایی با یه نفر سومی (طبق معمول غضنفر بوده) وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه. بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن. آفریقایی میگه: منو سفید کن. تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟ سومی گفت: همینجوری. بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟ آفریقایی گفت: منم سفید کن . دوباره سومی میزنه زیر خنده . آفریقایی گفت برای چی میخندی؟ سومی باز گفت: همینجوری. نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای . سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.

leila
leila

دوستم گفت هر وقت نا امید شدی برو کوهستان و داد بزن امیدی هست؟ جواب میاد هستـــ هستـــ هست ..... من هم رفتم کوهستـان و داد زدم امیدی هست؟ جواب اومد پـَـَـ نــه پـَـَــــ پـَـَـ نــه پـَـَــــ پـَـَـ نــه پـَـَـــــ ....

leila
leila

مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند. وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی؟ گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد