یه روز یه ترکه و یه فارسه و یه لره و یه اصفهانیه و یه رشتیه و یه بلوچه و یه آبادانیه و یه مشهدیه و یه قزوینیه و یه کرده و یه مازنیه و یه یزدیه و یه کرمانیه و یه شیرازیه و یه جنوبیه و یه شمالیه و یه … دست در دست هم میدن و دریاچه ارومیه رو از خشک شدن نجات میدن
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی روزی که آهنگ هر حرف ,زندگی است تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم روزی که هر لب ترانه ای است تا کمترین سرود بوسه باشد روزی که تو بیایی .برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم و من انتظار آن روز را می کشم حتی روزی که دیگر نباشم.... (احمد شاملو).
کاش تو پیشم بودی.. ورق میزنم دلم را یک صفحه دو صفحه سه صفحه پس تو کجایی کجای دل اشوبم? اگر نیستی .... پس چرا پلک دلم خیس است...؟ همچنان ورق میزنم ای کاش تو پیشم بودی...آه...
روزه گرفتی که بدونی همین گوشه کنارای شهر خیلی از مردم سال های ساله روزه فقر و تنگدستی میگیرن ، روزه گرفتی که وقتی شکمت سیره بی خیال از کنار واقعیت های تهی جامعه رد نشی ؛ و اما روزه نگرفتی که وقتی گشنگی روت فشار میاره و اعصابتو به هم میریزه سر زن و بچت خالی کنی ، روزه نگرفتی که صبح شکمو پر کنی تا شب معده مثل کارخونه ذوب آهن کار کنه ، روزه نگرفتی که وقتی تشنت میشه خون مردم رو بکنی تو شیشه واسه افطار ؛ روزه گرفتی که بدونی درد کارتن خوابی یعنی چی ، شب که میشه با شرمندگی و دست خالی پیش زن و بچه رفتن یعنی چی ؛ راستی عدیت مبارک برادر ، عبادت قبول خواهرم اما ، سعی کن نماز روزت پیش خانوادت و جامعه قبول باشه نه پیش خدا ... ( وجدان آدم تنها چیزیه که وقتی بیداره می تونه آسوده باشه ، وگرنه همه ما وقتی خوابیم معمولا آسوده ایم ) .