خدا گفت:ببرینش جهنم، شخص برگشت نگاهی به خدا کرد، خدا گفت نبرینش،او را به بهشت ببرین! فرشتگان سوال کردند چرا؟ پاسخ آمد . . . چون او هنوز به من امیدوار است.
دوستی به من یک نهنگ هدیه داد یک نهنگِ غول پیکرِ عجیب یک نهنگِ مهربانِ ساده ی نجیب یک نهنگ را ولی کجا می شود نگاه داشت توی حوض و تُنگ که نمی شود نهنگ را گذاشت هیچ جا نداشتم آخرش نهنگ را ، توی قلب خود گذاشتم ! جا نبود ! تُنگِ قلبِ کوچکم شکست زیرِ رقصِ بالههایِ آن نهنگِ مست سالهاست تُنگِ قلبِ من شکسته است و این یادگاریِ قشنگ دوست است هیچ کس باورش نمی شود ولی به جای قلب توی سینهام نهنگِ دوست است ! عرفان نظر آهاری
اي درويش ! خدمت به خلق خدا، خدمت به خداست. اگر خدا را دوست داري، مخلوق خدا را خدمتگزار باش و بههوش باش که در طريقت اگرخاطري را شاد کني هزار چندان بهتر از آن است که شب و روز به ورد و ذکر مشغول باشي.
آخرین باری که دروغ گفتی کی بود؟ به اون یا به خودم؟ به اون. خیلی وقت پیش. چی گفتی؟ گفتم خسته شدم! برو از زندگیم بیرون! بعدش چی شد؟ باور کرد و رفت. به خودت کی دروغ گفتی؟ از وقتی که رفت تا همین الان. چی گفتی؟ ......برمیگرده! برمیگرده! برمیگرده!…