leila
هرگز نمی نالم نه من هرگز نمی نالم قرن ها نالیدن بس است می خواهم فریاد کنم اگر نتوانستم سکوت می كنم خاموش مردن بهتر از نالیدن است "
leila
کوچ می کنم
از سرمای نبودنت
به آغوش گرم یــــادت
امـــا این ایــــل تنهایی هر لحظه با من است
leila
باز هم شب شدو و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم امشب درانتظار يك شب به خير تا صبح بيدار خواهم ماند اما تو چشماهاي زيبايت را به روياها بسپار.
leila
کاغذ سفيد را هر چه قدر هم که تميز و زيبا باشد کسي قاب نمي گيرد ...
براي ماندگاري در ذهن ها بايد حرفي براي گفتن داشت
leila
خشش
خشش
...
جاروى رفتكر است
كه ميروبد مرا
...از هياهوى باغ تو
خشش
خششش
باييز هم امد
و من بهارم را
به حماقت تو باختم
خشش
خشششش
خششششششش
فدايت شوم مرد بير باكيها
تو برو
كه من خود خواهم افتاد درون جوى روان
جشمان همسرت
ترانه اى ميخواهد
خششش
خششش
افتاد...
باز هم كسى افتاد
زشاخه ى رسواى اين عشق
نرو... نرو...
باييزى دكر در راه است
خششش
خشششش
خشششششش
leila
ســُــرخ می شوی ، وقتی می شنوی دوستت دارم ! زرد می شوم ، وقتی می شنوم " دوســــتش ...داری " !! چهار شنبه سوری راه انداخته ایم... ... ســـرخی ِ تو از من ، زردیِ من از تــــو ! همیشه من می سوزم .....و همیشه تو می پــــری