leila
يک عمر پريشاني دل بسته به مويي است تنها سر مويي ز سر موي تو دورم قیصر امین پور
leila
من رابطه ای را دوست دارم که دو طرفه باشد هر دو بکوشیم برای ادامه دار شدنش... هر دو خطر کنیم هر دو وقت بگذاریم. هر دو برای یک لحظه بیشتر در کنار هم بودن با زمان بجنگیم....... من عاشق رابطه دو طرفه هستم رابطه ای که برای هر دو طرف ادامه اش باارزشترین چیز دنیاست. برای هر دو ..........!
leila
نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟ سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟ روشن است این که مرا، آینه عمر، تویی در تو آهم نکند، هیچ اثر، آه چرا؟ گر منم دور ز روی تو، دل من با توست نیستی هیچ، ز حال دلم آگاه چرا؟
leila
"گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود که چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم"
leila
گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیم گوشه چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم
leila
ما رند و خراباتي و ديوانه و مستيم پوشيده چه گوييم همينيم که هستيم
leila
***مستی چیست؟*** مستی بی خبریست اما در عین حال نادانی هم نیست آدم مست در عین هوشیاری در قید ملاحضات دنیای پر قید و بند نیست. شجاع است. خودش است و تابع دلش. همان چیزیست که خدای آدم از آدم انتظار دارد. پس خوش بحال مستان
leila
آن شب كه دلي بود به ميخانه نشستيم
آن توبه صد ساله به يك جرعه شكستيم
از آتش دوزخ نهراسيم كه آن شب
ما توبه شكستيم ولي دل نشكستيم .
leila
به راستی این غرور چیست؟؟؟ هجی کلماتش.. (غ)غم بی پایان (ر)راه بی برگشت (و)وادی تنهایی ...(ر)رسوایی دل... میبینی!!هیچ جای این کلمه زیبانیست..پس چرا ما آدمها یاد گرفته ایم آن رابه هم هدیه کنیم..کاش میدانستیم چیزهای بهتری هم برای هدیه دادن هست...
leila
رقص یا وَشت یا فَرخه (واژه پارسی آن) (در زبان پهلوی پای واژیک معادل فارسی دری :پای بازی) معمولاً به حرکتهای انسان که برای بیان یک حالت انجام میگیرد گفته میشود. رقص میتواند در یک محیط اجرایی، روحانی یا اجتماعی اجرا شود. واژهٔ رقص همچنین برای نشان دادن جنبشهای موزون و ترازمند جانداران و اشیاء دیگر به کار میرود...
leila
یارب تو مرا بنفس طناز مده با هر چه بجز تست مرا ساز مده من در تو گریزان شدم از فتنۀ خویش من ان توام مرا بمن باز مده
leila
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
leila
اگه من و تو دو برگ بودیم هنگام خزان زودتر از تو میشکستم و می افتادم تا زمانی که تو می افتادی در آغوشت گیرم
leila
هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست / ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست
leila
مهم اين نيست كه چقدر مي مانيم مهم اين است كه چگونه مي مانيم
دلم خوش است به گلهای باغ قالیها
15 سال و 25 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبلکه چشم باران دارم ز خشکسالیها
به باد حادثه بالم اگر شکسته٬چه باک!
خوشا پریدن با این شکستهبالیها!
چه غربتیست٬عزیزان من کجا رفتند؟
تمام دور و برم پر ز جای خالیها
زلال بود و روان رود رو به دریایم
همین که ماندم، مرداب شد زلالیها
خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود
که دل زدیم به دریای بیخیالیها
قیصر امین پور
merci alibaba jan
15 سال و 25 روز و 20 ساعت و 15 دقيقه قبل