leila
آموختهام که وابسته نباید شد
نه به هیچ کسی و نه به هیچ رابطه ای!
این نشدنیترین اصلی بود که آموختم
leila
خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری میگویی: ... "دلم برایت تنگ است ......." یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی... دلتنگی ارزانی خودت من دگر دلم را به خدا سپرده ام......
leila
به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را بخوان! با لهجهات حسّی عجیب و مشترک دارم فضا را یکنفس پُر کن به هم نگذار لبها را به دست آور دل من را چه کارت با دل مردم! تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را.....
leila
زندگی آن هنگام زیباست که آدمی بداند فکری به خاطرش در هیاهوست!
leila
یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق را ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در غم معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین آرزویت؟
اشک در چشمایش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: مرگ
leila
دنیای من، دنیای دل، دنیــای عشــق است و جنون...سودای من، سودای دل، سودای عشقست و جنون...سوزم نگر، شورم ببین، وین آتش تورم ببین...سینای من، سینای دل، سینای عشقست و جنون...امشب سراپا آتشم، می با سبو سر می کشم...فردای من، فردای دل، فردای عشقست و جنون...اکنون که جوشان گشته ام، سیلی خروشان گشته ام...دریای من، دریای دل، دریای عشقست و جنون...در عاشقی دلخون شدم، آواره چون مجنون شدم...صحرای من، صحرای دل، صحرای عشقست و جنون...ای ساقی آشفته مو، با من سخن از می بگو..
leila
رای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم، دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: غصه نخور، میگذرد … برای دلم، گاهی پدر میشوم، خشمگین میگویم: بس کن دیگر بزرگ شدی …. گاهی هم دوستی میشوم مهربان، دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا دلم، از دست من خسته است