leila
جایی پنهان در این شبِ قیرین اِستاده به جا، مترسکی باید؛ نهش چشم، ولی چنان که میبیند نهش گوش، ولی چنان که میپاید. بیریشه، ولی چنان به جا سُتوار کهش خود به تَبَر کَنی ز جای، اِلاّک. چون گردوی پیرِ ریشه در اعماق می نعره زند که از من است این خاک.
leila
دلهای پاک گناه نمی کنند، سادگی میکنند وامروزسادگی پاکترین گناه دنیاست !
leila
به وقت تهران تنها پنج دقیقه لازم است تا دنیا به آخر برسد تو می روی و من هم... جهنم را برای همین روزها گذاشته اند
leila
دل من نرمتر از جنس حرير است ؛
دلم از جنس بلور است ؛
گر تو را قصد شكستن باشد ؛
سنگ بى انصافيست ، يك تلنگر كافيست ..
leila
نميداني دلم بسيار تنگست ... ميان ما و تو ديوار سنگست
به اميدي كه بر گردي دوباره ... نگاهم بر در و گوشم به زنگست
leila
قرارمان این نبود! این روزها چقدر تلخ شده ای... میدانم این سرزمین ممنوعه است اما؛ دست خودم نیست،دلتنگم