leila
بعد از آن شبیخون بزرگ رفتنت ، تنها بازمانده ی من چشمهایم هستند ، خیره به راه
leila
یاد گرفتم : خسته شوم ، رویایی شوم ، پشیمان شوم ، مشتاق شوم ، فریاد بزنم ،سکوت کنم اما هیچ وقت یاد نگرفتم : قلبتو بشکنم یا فراموشت کنم .
leila
خدایا من دلم را صابون زدم به عشق او ، چرا چشمانم می سوزد??!!!!!!!
leila
از مرگ نترسید ؛ از این بترسید که وقتی زنده هستید چیزی درون شما بمیرد ...
leila
سنگینی باری که خداوند بر روی دوش ما میگذارد آنقدر نیست که کمر مان را خرد کند آنقدر است که ما را برای دعا کردن به زانو در آورد . .
leila
چقدر تلخ است
پس از سالها انتظار
نیمه گم شده ات را کامل بیابی..
leila
من به عشق در اولین نگاه اعتقاد دارم.. چرا که از لحظه ای که چشمانم را گشودم... عاشق مادرم بوده ام♥♥♥..