leila
گرم و خاموش کنارم بنشین تو سراپا سخنی در سکوت تو جهانی خفته است چشم از چشم من خسته مدار غم سنگین دلم را تو فقط می دانی که تو در جان منی و تو همزاد منی تو پرستوی بهارانم باش از دلم کوچ مکن که دلم مست بهار است
leila
در مکتب ما رسم فراموشی نیست در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست مهر تو اگر به هستی ما افتاد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست
leila
دلم می خواست هميشه غزلی بگويم که اخرين بيتش ، اخرين پلک خواب الوده تو باشد . امشب ولی به جای حافظ می خواهم با ديوان چشمان تو فال بگيرم !! پلک که می زنی ورق ورق غزل تازه زاده می شود .. اخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست ؟! پلک بزن ، من غزل تازه می خواهم
leila
بند دلـــم را
به بند کفش هایت گره زده بودم
که هر جا رفتـی، دلم را با خود ببری
غافل از اینکه
تو پــــا برهنه مـــی روی و بـــی خبر
leila
مشب گريه ميكنم .........................
leila
گفتم خدايا همنشينم باش گففت من مونس كساني هستم كه مرا ياد كنند گفتم چه اسان به دست مي ايي گفت پس اسان از دستم نده...
leila
احساس تو چون طراوت باران است بر زخم شکوفه های گل درمان است هر وقت که در هوای تو می چرخم انگار نفس کشیدنم آسان است
leila
ر خلوت من جز تو کسی راه ندارد رخسار فریبای تو را ماه ندارد غمنامه ی من غصه ی چشمان تو باشد غیر از تو دلم دلبر دلخواه ندارد .
leila
گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی، همه بی معنا بود
leila
رفتی که مرا دوباره خاموش کنی؟ از خاطره ها مرا فراموش کنی؟ هیهات اگر زدست تو مینالم میخواهم ازاین ناله مرا گوش کنی
leila
کلمات گاهی بار معنایی خود را از دست می دهند این روزها "دوستت دارم" ها دیگر قلب کسی را به تپش وا نمی دارد و گونه ی کسی را سرخ نمی کند می گویم : مشکل از دوست داشتن نیست ... مشکل از تکرار است
leila
آنکه ثروت خود را از دست داد ، زیاد نباخته است ولی آنکه دوست خود را از دست داد پاک باخته است
leila
نیاز نیست انسان بزرگی باشیم ... " انسان بودن " خود ، نهایت بزرگی است . می توان ساده بود ولی انسان بود به همین سادگی