leila
جز نـقـش تو در نـظر نیامد ما را جز کوی تو رهـگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حـقا کـه بـه چشم در نیامد ما را
leila
يك عمر دور و تنها، تنها به جرم اينكه او سر سپرده ميخواست من دل سپرده بودم...
leila
کس نمیداند در این بحر عمیق / سنگ ریزه قیمت دارد یا عقیق / من همین دانم که در این روزگار / هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق .
leila
در کشمکش عشقت دیوانه تر از پیشم ...................
leila
سعی نكن متفاوت باشی، فقط خوبــــ باش... خوب بودن به اندازه كافی متفاوت هست..
leila
زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد ... امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود ، امــا نـمی میـرد ! ...مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای ...
leila
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟ گفت : چهار اصل 1. دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم 2. دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم 3. دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم 4. دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم
leila
هر رابطه ای به هر دلیلی برایت تمام شد، پی اش را دیگر نگیر.... هیچ شوک مصنوعی آدمها و رابطه های مرده را زنده نمی کند
leila
صوفي آن بود که از همه ي مرادها صافي بود. وزبانش از غيبت و فضولي صافي بود. و دلش از هر علت صافي بود. وچشمش از خيانت صافي بود. و از جهان دوخته بود و با حق آموخته بود. و باطنش از آفت صافي بود. ونفسش از شهوت صافي بود. وظاهرش از آرايش صورت صافي و گفتارش صافي بود. (چهل مقام صوفيه : امير سيد علي همداني)
leila
بخشیدم عزیز دل... من تو را به خودت بخشیدم .دیگر اکنون سهمی از تو در من نیست. حضورت را ، بودنت را، من تمام خاطراتت را به تو بخشیده ام . و از تو ستانده ام مهرم را ، نامم ر
leila
تو صميمىتر از آنى كه دلم مىپنداشت، دل تو با همه آينهها نسبت داشت
تو همان سادهدل سبز نجيبى كه خدا، در ميان دل پاكت صدف آينه كاشت ....
leila
دروغ گفته اند دنیا یک عالم کهکشان دارد
دنیای من خلاصه میشود
در عرض شانه های تو .