leila
یه بار پسرا ته ک.چه داشتن گل کوچیک بازی میکردن بعد ممن رفتم توپشون افتاد جلو پام بعد گفتم منو بازی میدین پسره گفت تو برو خاله بازیتو کن اون توپم اروم قل بده بیاد منم از حرصم انچنان توپو محکم شوت کردم خورد تو صورتش دماغش خون اومد بعد با مامانش اومدن دم در خونمون مامانش داشت با مامانم حرف میزد من یهو با یه قیافه حق به جانب رفتم جلو گفتم:خانوم پسر شما اصلا بلد نیست چجوری با یه خانوم صحبت کنه رو تربیتش بیشتر کار کنید مامان پسره و مامان من از خنده ترکیدن:د


مشخصات


4 



حالا کی بیدار شدی...
15 سال و 2 ساعت و 28 دقيقه قبل