به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید بعد یهو پخ کنین من بترسم یه چارتا فحش آبدار نصیبتون کنم لااقلکن یه چیزی یاد گرفته باشین از اینهمه اومدن و رفتن !
زنجیر به پا و دست داشت اما میخندید جلوتر که رفتم فقط نگاهم کرد تقاضایی نداشت آرام زنجیرها را باز کردم نفس راحتی کشیدو در آغوشم گرفت به همین راحتی شیطانی را که خدا در ماه رمضان به بند کشیده بود من آزاد کردم ...
-خداوند زمين را آفريد و گفت : به به چه زيباست.سپس مرد را آفريد و گفت : جانمي اين ديگه آخرشه ! و بعد هم زن را آفريد و با كمي اخم گفت : اشكالي نداره آرايش ميكنه !!! یه بار دیگه هم : -خداوند دید مرد گرسنه است نان را آفرید دید تشنه است آب را آفرید دید در تاریکی است نور را آفرید دید هیچ مشکل دیگه ای نداره زن را آفرید!
خدایــم ؛ من که از کوی تو بیرون نرود پای خیــالم چه بــرانی ، چه بــخوانی ، چه به اوجــم برسانی ، چه به خــاکم بکشانی من نه آنم که بــرنجم ... نه تو آنی که بــرانی
زندگی جالبی هستیم ! در دنیای مجازی همگی شاعریم یا فیلسوف یا روشنفکر ،از تمدن هزاران ساله صحبت میکنیم دلمان برای کودکی در سومالی میسوزد از نبود آزادی و حقوق زنان حرف میزنیم خلاصه آدمهای خوبی هستیم ...! ولی در دنیای حقیقی منتظر میمانیم که یکی مقابل چشمانمان دیگری را (فرقی نمیکند خودش را یا حقش را !) بکشد... ما هم فیلم بگیریم و برایش در دنیای مجازی دل بسوزانیم و از حقش دفاع کنیم !!!