ツ liDa ツ
تو هم میدانی
با گلوی لبریز از بغض
و نگهداشتن باران پشت چشمها
لبخندزنان در میان جمع نشستن
چقدر دشوار است ...؟
ツ liDa ツ
جــواب یــه حـــرفایی, فقــط یـه "نفــس عمـــیقه"....!!! به کلاغــــها بگویید قصه ی من اینجا تمام شد...... یکی بود و نبود مرا با خود برد!!!!!
ツ liDa ツ
دلــــــــم یکــــــــ اتفــــــاق... نـــــــــــــه! یکـــــــ معجـــــزه مــــی خــــواهـــد کـــه ســرم را بــه شـــانـــه تـــــــو بــرســانــد و ... بـبــــــــــارم همــــه ی ایـــن ســـالهــــا را ...!
ツ liDa ツ
بـــﮧ ســـیــــم آخــــر .. ســـآز مــــے زنـــــم امـشـَــب بــــﮧ کـــورـے چـشـــم دنیــــا کـــــﮧ ســــــآز مـخـــآلــف مـے زنــَــد بـــآ مــَـن ! !
ツ liDa ツ
مرداب به رود گفت : چه کردی که چنین زلالی؟!! پاسخ شنید : گذشتم...!
ツ liDa ツ
چقدر سخته....بعد از پشت سر گذاشتن کلی خاطره قشنگ با بی اعتنایی و بی تفاوتی بهت بگه :هرجور راحتی،کسی مجبورت نکرده بمونی....
ツ liDa ツ
گاهی یاد کن مرا.... من همانم که اگر ساعتی از من بی خبر بودی آسمان را به زمین می دوختی....
ツ liDa ツ
چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین
ツ liDa ツ
چه آسان تماشاگر ثانیه هاییم وبه عبورشان میخندیم چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ میکنیم... و چه ارزان میفروشیم... لذت باهم بودن را چه زود دیر میشود... و نمیدانیم که فردا می اید و شاید ما نباشیم...!
ツ liDa ツ
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت ، كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد.. كه وقتی تو اوج تنهایی هستی ، با چشماش بهت بگه : هستم تا ته تهش !!!!!!!!!!!!!!!!...
ツ liDa ツ
هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در این چند کلمه : او مرا دوست ندارد ...
ツ liDa ツ
خط زدن بر من پايان من نيست آغاز بي لياقتي توست!
ツ liDa ツ
خدایا! وقتی به من بخشیدی و از من گرفتی این را به من فهماندی که ، معادله ی زندگی نه غصه خوردن برای نداشته هاست و نه مغرور بودن برای داشته هاست.....
ツ liDa ツ
خدایا پیله ام را بشکاف من اماده پروازم
ツ liDa ツ
خدایا به خوبان عزت دادی و به بدان ثروت، نکند ما به تماشای جهان آمده ایم....