ツ liDa ツ
نـــه عزیــــز مـــن ؛ آنـــهایـــی که عاشـــقت شـــده اند... اعصــــابــم را خـــورد نمـــی کننـــد، اعتمـــاد به نفســـم را بـــــالا مـــی برنــــد !!!
ツ liDa ツ
نـشـــانـی ام را مـیخـواســـتـی ؟ هــمـان مـحـلــﮧ ی قـدیـمـی پـائـیـز ! مـنتـظرم هـــنـوز ... امـّــا زرد (!) امـّــا خشــک (!) گاهــی بیـاد مـی آورم تــو را زیـر پـا ڪـﮧ مـی مـــانـم ... /.
ツ liDa ツ
(▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅ ()ڪے جیره ی سیگارم را بدهید و تنهایم بگذارید ..!! در من تیمارستانی قصد شورش دارد ...
ツ liDa ツ
زن این نیست موي مش کرده ابروي برداشته لبانِ قرمز نيست زن لباسِ سفيد ... شب با شکوه عروسي بوي خوشِ قرمه سبزي... قرارهايِ تاريکي ، زن پوکي استخوان يک زنِ پا بماه حال تهوع استفراغ دردهاي زايمان مادر بچهها نيست زن عصايِ روزهاي پيري پرستار ، وقتِ مريضي رفيقِ پاي منقل مزه بيار عرق دورههاي دوستانه نيست زن وجود دارد روح دارد قدرت جسارت پا به پاي يک مرد ، زور دارد عشق اشک نياز محبت يک دنيا آرزو دارد زن ... هميشه ... همه جا ... حضور دارد و اگر تمام اينها يادت رفت تنها يک چيز را به خاطر داشته باش که هنوز هيچ مردي پيدا نشده که بخواهد در ايران جايِ يک زن باشد !!!
ツ liDa ツ
استخوانم را هَم مے شکستی بَعد از یــک ماه جوش مےخورد / دل / که دیـــگه از استخــوان سَخت تـــر نیستــ ببین چطور شکستیـش... که بَعد از مـــدّتــــهــا هَنــوز/ جـوش / نـخـــورده...!!
ツ liDa ツ
هیس!!! وقتی همه دروغ می گویند... سکوت بهترین کار دنیاست!
ツ liDa ツ
مومن نيستم به معجزه ي لب هاي مسيحي ات ، من دلم به حادثه اي شوم ختم ميشود . كه راه رفته بودي ... خنديده بودي ... خزيده بودي روي تخت ... من بارور شده بودم از ذوق ـ قامتت . و حسرتم مانده كه چرا طعم ـ تنت را نبوسيدم
ツ liDa ツ
از من فاصله بگیر هر بار که به من نزدیک می شوی باور میکنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت از من فاصله بگیر خسته ام از امید های کوتاه...!
ツ liDa ツ
مـــــــــن زخمــــــــهای بی نظیری به تــن دارم اما تــــ ـــــو مهــــربان تــــرینشان بودی ، عمیـــــق تــــرینشان ، عــــزیــــــــز تـــرینشان ! بعــد از تــــ ـــو آدم ها تنها خــــراش های کوچکی بودند بــر پوستـــــم که هیچ کـــــــدامشان به پای تـــــ ــــــو نــــــرسیــدند به قلبــــــم نـــــــرسیدند . . .
ツ liDa ツ
هـمـه مـی گـویـنـد ؛ چـه مـهربـان اسـت ایـن زن . . . و کـسی نـمـی دانـد ، لـبخـنـد تـوسـت روی ِ لـبــهـایـم ! وقـتـی آن سـوی ِ دریـاهـا ، یـادم مـیکنی ...
ツ liDa ツ
پدرم نام تو را بر لوح زر باید نوشت نام تو، بابای من، بر تاج سر باید نوشت من که نتوانم کنم حقت ادا، بابای من در مقامت، مثنوی ها، با گهر باید نوشت ...
ツ liDa ツ
چهـ دنیای عجیببیست... هر وقت حرف دلم را زدم ، دلت را زدم...
ツ liDa ツ
کاش تسبیح خسته من می تونست ثابت کنه چه قـــــــــــدر ذکر برگــرد برگـرد گفتم و او نیامدش!!
ツ liDa ツ
شاید باید ریجکت شوم تا بفهمم یک اضافی بیش نیستم...