ツ liDa ツ
همــــــه چیز خنـــــده دار بود ! داشتنِ تــــــــو ... بودنِ مــــــن ... ماندنِ مـــــا ... رفتنِ تـــــــو ... ... رفتنِ من ... این همه ... آه گاهی از اینهمه خنــــــــــده ، گریه ام میگیرد
ツ liDa ツ
چه سريع،زمان مي بلعد وجودم را و من نيز چه بي پروا او را...
ツ liDa ツ
چقــدر باید بگذرد؟؟ تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتی از کنار تــو رد می شم. تنـــم نلــرزد..... بغضــم نگیــرد.....
ツ liDa ツ
انگار, تمام ِ جاده ها برایِ رفتن ساخته شده اند از آمدن نمی دانم ولی مدام دست تکان می دهم برایِ مُسافرانِ این جاده
ツ liDa ツ
نیت می کنم.وصدایت می کنم با جواب تو فال می گیرم اگر گفتی بله روز خوبی خواهم داشت اگر گفتی جانم تمام خوبیها را برای تو میسازم
ツ liDa ツ
آرزو هایم هوایی شده اند مــدام بر باد می روند . . .
ツ liDa ツ
الهی با خاطری خسته از اغیار و به فضل تو امیدوار دست از غیر تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام بدهی کریمی ندهی حکیمی بخوانی شاکرم برانی صابرم الهی احوالم چنان است که میبینی نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز
ツ liDa ツ
انسانيت بودن نيست... شدن است... و اين شدن در كلبه ي خداست... و كلبه ي خدا ، دل ماست... و دل ما ، دل ادم هاست.... و ادم ها هنوز انسان نشده اند....
ツ liDa ツ
همیـטּ کــه خـُدآ هستـ ، کـآ[!]تـــــ خــود را خطــ میزنمـــ تـــآ هرچــه هستـــ خـُــــدا بــــآشد...!
ツ liDa ツ
هَميشه بـآيَد کَسـي باشَد کـہ مــَعني سه نقطههاے انتهاےجملههايَتـــ رابفهمَد هَـميشه بـآيد کَسـي باشد ... !
ツ liDa ツ
گاهگاهی که به یادت غزلی می خوانم ، اشک مهمان دلم می گردد سفرش از ته دل تا کف دست ... چه کسی میداند؛ باز شاید سفری در پیش است ... و تمامی غزلهای جهان کاروانی شده اند ... ساربانش غم و صبر .
ツ liDa ツ
اين روزها آدمها "به دست هم" پير ميشوند نه "به پاى هم"...
ツ liDa ツ
همیشه ابرها می بارند ولی آدمها عاشق ستاره ها می شوند
نامردیست آنهمه گریه را به یک چشمک فروختن...
ツ liDa ツ
از چشم یا آسمان
فرقی نمیکند
باران که بر زمین افتاد
دیگر باران نیست
ツ liDa ツ
آدم های ساده را دوست دارم... همان ها که بدی هیچکس را باور ندارند... همان ها که برای همه لبخند بر لب دارند... همان ها که بوی ناب آدمیت میدهند!