ツ liDa ツ
دردُ دلـــ نــمی کـــــنــَـم ... زَخـــــم کـِ از عَـصَـب بـــگـــذرد دیــگـــر دَرد نــدارد . . .
ツ liDa ツ
کمی با فاصله روبروی هم تو درقسمت زنانه و من هم مردانه من به تو نگاه می کنم انگار تو به من خیره شده ای! حواس پنجگانه ی من همه پیش توست اما تو حواست را جای دیگر فرستاده ای...
ツ liDa ツ
یکی مـی آیــد... یکی مــی رود... این قــانـون ِ بقــای ِ زنــدگـی ست... امّـــا تــو کـه رفـتی هیچـکس نیـــامــد ! انگـار قــانـون ِ بقــا هـم پــوچ است ! وقتــی تـــو نیـستی !!!
ツ liDa ツ
روزگـــار ِ عـجـیـبـی شـده ...... حـتـی وقــتـی میـخندیم ، منظــورمـان چـیـز دیـگـریـسـت ......!!!!
ツ liDa ツ
غفلت کرده ای مادر ! پشتِ یک قلبِ عاشق فرزندت آرام آرام میمیرد و تو فراموش کردن را به من نیاموختی مادر ! به من بیاموز چگونه دوست نداشته باشم کسی را که دوستم ندارد؟ مرا دریاب مادر ! خالیِ لحظه هایِ من پر از اندوهی ژرف است که مرا به نبودن نزدیک و نزدیک تر میکند مادر ! از ضربانِ قلبِ من بگیر این غمِ کشنده را من آرام آرام میمیرم
ツ liDa ツ
آدمهایی که شما را ترک میکنند غریبه هایی هستند که یک روز با شما آشنا میشوند با افکارِ شما با حرفهای شما با دستهای شما با تختِ خواب شما با رویاهای شما با تک تک لحظه های شما یک روز ناگهان حوصله شان سر میرود دلشان را و دستهاشان را و حرفهایشان را و خوابشان را پس میگیریند و غریبه هایی میشوند با خاطراتی که پر میکنند افکارتان را دستهایتان را خوابهایتان را رویا ها و تک تک لحظه هایتان را یک روز ناگهان حوصله ی شما سر میرود غریبه ای میشوید که خودش را ترک میکند!!!
ツ liDa ツ
پایه شکسته ام را به رخم نکش لغزیدم قبول دارم اما نه در وفا بلکه جاده ی چشمانت خیس و لغزنده بود نگاهت برایه که بارونی شد را نمی دانم؟ اما تقصیر از من نبود دله تو لرزیده بود...
ツ liDa ツ
بی خبری ، بی پایان ترین خبری ست که از تو می رسد این روزها...
ツ liDa ツ
من که از اینجا نمی روم . . . تو هم که هیچوقت نمی آیی ! میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند برای این خانه !!!
ツ liDa ツ
کمبود خواب ، با یک روز مرخصی حل می شود. کمبود وقت ، با مدیریت زمــان. سایر کمبود ها نیـــز علاجی دارند ... با کمبود دست هایت چه کنــم ؟!
ツ liDa ツ
هر شب خواب می بینم سقوط می کنم از یک آسمانخراش و تو از لبه ی آن خم می شوی و دستم را می گیری سقوط می کنم هرشب از بام شب و اگر تو نباشی که دستم را بگیری بدون شک صبحگاه جنازه ام را در اعماق دره ها پیدا می کنند.
ツ liDa ツ
بسـﺎﻁ ﮐـﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺗﻤــﺎﻡ ﻧــﺪﺍﺷﺘــﻪ ﻫﺎﯾـﻢ ﺭﺍ ﺑــﻪ ﺣــﺮﺍﺝ ﮔﺬﺍﺷﺘـﻪ ﺍﻡ... ﺑـﯽ ﺍﻧﺼـــﺎﻑ ﭼــﺎﻧـﻪ ﻧــﺰﻥ ﺣﺴﺮﺕ دیدار تو ﺑـﻪ ﻗﯿﻤــﺖ ﻋﻤـــﺮﻡ ﺗﻤــﺎﻡ ﺷـــﺪﻩ
ツ liDa ツ
نوشته ها ، زمانی تلخ می شوند که ، مخاطب خاص پیدا کنند ..
ツ liDa ツ
یادم باشد همیشه با کسی درد دل کنم که دو چیز را داشته باشد: اولی درد و دیگری دل . . .
ツ liDa ツ
هوا ابری بود ، باران می بارید ، کودکی آهسته گفت : خدایا گریه نکن درست می شود ...