ツ liDa ツ
چه دو حرفیه وسوسه انگیزیست...
این من! نه زیبایم، نه مهـربانم... نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست...
فقط برای خودم هستم... خوده خودم! مال خودم! صبورم و عجول ...!
سنگین، سرگردان، مغرور، قـانع، با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد...!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی؛
هیچ ندارم
راهت را بگیــر و بـــــــرو
حوالی ما توقف ممنــــوع است ...!
ツ liDa ツ
در روزهایی که دلم شکسته بود یادحرف های پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که... می گفت:پینوکیو!!!چوبی بمان... آدمها سنگی اند،دنیایشان قشنگ نیست
ツ liDa ツ
آن شب ... که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ... تماشا می کرد ... آن شب که شب پره ها .. عاشــقـــانه تر .. نــــور را می جســـتند ...! و اتاقم .. سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... ! دانستم.. تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!
ツ liDa ツ
باران بهانه بود تا زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی کاش نه کوچه انتهایی داشت نه باران بند می امد
ツ liDa ツ
گیرم سلام! به فرض که حالت را بپرسم! سراغت را بگیرم! بودنت را گدایی کنم! چه فرقی میکند؟! وقتی آنگونه هستی که نباید باشی...
ツ liDa ツ
رد پاهایم را پاک می کنم به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم. خدایا می شود استعـــــفا دهم؟! کم آورده ام ...!
ツ liDa ツ
عمر من قد نمیدهد به سفرت بگو کوتاه بیاید
ツ liDa ツ
هر روز تکراریست صبح هم ماجرای ساده ایست گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند
ツ liDa ツ
نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم .. چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..
ツ liDa ツ
دلم که می گیرد کودک می شوم ... کفش هایم تا به تا می شوند ... دستانی می خواهم که آرامم کنند ... مهربانی که به فکر دلتنگی هایم باشد ... و گلویی که بغض امانش را نبرد ... بهانه گیر می شوم ... نق می زنم که این را می خواهم .... که آن را می خواهم ... ولی هیچکس نمی داند ؛ که به جز تو هیــــــــچ نمی خواهم
ツ liDa ツ
روزها با چشم های باز خوابهایی می بینم
که خدا کند دروغ باشد ...
و شبها در لا به لای خاطراتمان زندگی می کنم
خاطراتی که مال هر دوی ما بود ...
دلم می خواهد قبل از تمام شدن امروز
صدای خنده هایت از این کابوس بیدارم کند ...
ツ liDa ツ
روزها با چشم های باز خوابهایی می بینم که خدا کند دروغ باشد ... و شبها در لا به لای خاطراتمان زندگی می کنم خاطراتی که مال هر دوی ما بود ... دلم می خواهد قبل از تمام شدن امروز صدای خنده هایت از این کابوس بیدارم کند ...