اینکه تو آبِ پاکی را روی دستم ریختی تا دست از تو بشویم اما من هنوز به تو امیدوارم و بیشتر از پیش دوستت دارم تو بگو... عشق است یا حماقـــــــــــــــــت؟!!!
هیچگاه نادیده نمیگیرم روزهایی را که من در هوای نبودنت نفس کم می آوردم و تو در آن لحظه ها نفس هایش را در میان بازوانت شماره میکردی... هوای آن روزهایم را به من مدیونی...!!!
شب خوابیدی تو تـختت... هی غـلت میخوری تو جات... بعد گوشیتو برمیداری... مینویسی "خوابم نمیبره"... سرد میشی... بغض میکنی... میبینی هیچکیو نداری که اینو واسش بفرستی... .تنهایی سخته ...خیلی .... و سخت تر از اون اینه.... که" خودت" بخوای تنها باشی تا کسی تنهات نزاره و" درد" نکشی
دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال و در جنوب ترین جنوب همیشه در همه جا... آه... با که توان گفت... که بود با من و پیوسته نیز بی من بود و کار من از فراقش فغان و شیون بود کسی که بی من ماند!!! کسی که با من نیست!!! کسی... دگر کا[!]ت...!!!