شهر من اینجا نیست ! اینجا… آدم که نه! آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند! و جالب تر ! اینجا هر کسی هفتاد رنگ بازی میکند تا میزبان سیاهی دیگری باشد! . شهر من اینجا نیست! اینجا… همه قار قار چهلمین کلاغ را دوست می دارند! و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد! . شهر من اینجا نیست! اینجا… سبدهاشان پر است از تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند! . من به دنبال دیارم هستم, شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است!!!
راه رفتنت، حرف زدنت، نگاهت، سلـامت، خنده هایت... خیــلی غیــر منتــظره آمــدی!!! و بــدون ایــنکه از پیــش تعیــین شده باشــد... رفتـــی!!! تو حادثــه ای بودی کــه هیچــگاه خبــرم نکــردی... آن طوریها هم که تو فکر میکنی نیست... شاید عاشقت بودم، روزی!!! ولی ببین بی تو، هم زنده ام، هم، زندگی میکنم... فقط گاهی در این میان، یادت... زهر میکند به کامم زندگی را... هـ ـمـ ـیـ ـن!!!