دلم می خواد یه گروه تاسیس بنمایم آما حوصله ندارم ! پ.ن1 : خیلی هم آدم بی حوصله آدم با کلاسیه پ.ن 2 : ئه اینجا مث دفتر مشق ندیده بودم چرا ؟ ( سوال هایی هست که نیاز نیست کسی پاسخش دهد سوال هایی هست که دنبال جواب نمی گردد فی النفسه سوال است فقط )
یه چیزایی رو هیچ وقت درک نمی کنم، مثلا درک نمی کنم که کسی ناراحت بشه تو پروفایلش نرم؟! یا لایک نزنم، خطاب نزنم. این جنس انتظارارُِ درک نمی کنم متاسفانه .
راستش منم ناراحت نمیشم ، اینجارو جایی می دونم فقط برای نوشتن..
کسایی که می خونن ، لطف میکنن ، وگرنه من با توقعشون هنوز کنار نیومدم اگه اینه که منم بهشون سر بزنم و همه چی رو لایک کنم ؛)
آدمن دیگه تا مخالفت نکنی باهاشون آدم حسابت نمی کنن ! بعضیا رو باید آدم حساب نکنی تا آدم حسابت کنن ! باید به حساب بعضیا برسی تا آدم حسابت کنن ! بعضی وقتا هم کلا حساب نمیشی ! بعضی وقتا هر جور حساب می کنی بعضیا آدم حساب نمیشن که حالا آدم حسابت کنن یا نه ! بعضی وقتا هم حسابت با کرام الکاتبین که حسابت رو بزار کف دستت ! دستت ! دستت ! دستت که اومد ؟ همش حساب دو دو تا چهار تاست که بعضی وقتا فلنگ حساب در میره و چهارتات میشه سه تا ! همون موقع است که آدم حساب نمیای ! کلاتو بچسب عمو باد حساب کتاب سرش نمیشه !
یه داستانی هست به نام " وقتی زن ها لباس می پوشند" نوشته آقای "ریچارد براتیگان " ! به عقیده بنده هر پسری باید این داستان رو بخونه اگر نخونه حالا نه دقیقا نصف عمرش ولی خوب یه بخشی از عمرش هدر میره حیفه برکت خدا برید بخونید اصراف هم نکنید
معمولاً هرجا که #صمیمیت "بالا" میزنه, #آمادگی بالا اومدنِ #گند هاش رو هم بعد از مدتی دارم / فکر میکنم #صمیمیت خودش به اندازهی کافی جایگاهش مشخص هست که نیازی نباشه "شدت" بگیره / دلیلی نداره آدم به عنوان "دردودل" یا "همصحبتی" تمومِ #اشتباهات , #راز های زندگیش و حتی زیر و بم مسائل خانوادگیش رو مو به مو برای کِسی تعریف کنه / که حالا بعد از یه سوءتفاهم کوچیک یا هراتفاق بزرگی که #حرمت نون و نمکها شکسته شد, یهو ببینه چقدر #آتو داده دستِ بقیه, که اگه احیاناً اونا پایین برن خودشم همراشون پایین بکِشن / آخرم بجای اینکه به #سادهانگاری های #گذشتهی خودش پی ببره, بگه چقدر جدیداً آدمها بد! شدن و دیگه به هیچکی نمیشه #اعتماد کرد .. .
گویا در ماه مبارک رمضان که من روزه می گیرم خداوند همچون مریم مقدس خودش به شخصه منو مورد عنایت قرار می ده که هی من ویار می کنم هی دلم انواع خوراکی می خواد ! خدایا شکرت ! پ.ن: تف به ریا
اینکه دنبالر رو باز کنی اینکه بخوای چیزی بگی، نشه که بگی! اینکه حتی حرف زدن هم تمرین می خواد !اینکه سکوت راه گلوتو ،راه سر پنجه هاتو برای تایپ ببنده !اینکه ندونی خوبی ؟ بدی؟ اینکه یکی هست که بخونه، که بخواد بخونه نوشته هاتو! اینکه یه عالمه "اینکه " تو دلت داشته باشی که هزار کاراکتر که سهله یه 1 با هزار تا صفر جلوش هم نتونن کاراکتر بشه برای سبکی دلت ! می دونی عزیزم این خاصیت دلِ بعضی وقتا تنگ میشه ،سنگین میشه ،میگیره، اصلنم معلوم نیست برای چی ؟برای کی ؟ باید ولش کنی دلتو عزیزم ! باید ولش کنی که بره قدم بزنه که بره که بره که بره اونقدر که دلش برای تو تنگ بشه ! میدونی عزیزم ؟ کاش هیچوقت نمیدونستی عزیزم