✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
فرض کن به عکاس بگویم تارهای سپید را سیاه کند و چین و چروک را ماست مالی و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم بکارد باز هم از نگاهم پیداست چقدر به نبودنت · خیره مانده ام . . .
✔کتــ☾ــے ...
هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد ، واقعی لمس می شود. می شود به آنها تکیه کرد. اهل ناموس بازی نیستند! می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ... هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد بكرند نابند لمس نشده اند هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند ! هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود / هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! اما هستند ..
✔کتــ☾ــے ...
دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، كه بمانـد يك جا به كجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشـت ، كه بمانـد آن جا ، پـشـت يك پرده تـوري كه تو هر روز آن را به كناري بزني ... دل من ساكن ديوار و دري ، كه تو هر روز از آن مي گـذري . دل من ساكن دستان تو بود دل من گوشه يك باغـچه بـود كه تو هر روز به آن مي نگري راستي ، دل من را ديـدي ...؟!!
✔کتــ☾ــے ...
می خواهی بروی ؟! پس بی بهانه برو ! بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را ... محبت ساختگیـت، عشق دروغینت و چشمان پر فریبت، روزی گرفتارت خواهند ساخت ... فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...!
✔کتــ☾ــے ...
تنهایی؛ زمستانِ سیبری ست؛ انگار ... استخوان میترکاند؛ لاکردار ...!
✔کتــ☾ــے ...
این روزها حتی اگر خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است : «آخی» ...!
✔کتــ☾ــے ...
وقتهایی هست که آدم نمیتواند از دوست داشتنهایش بگوید ... وقتهایی که باید شمردن بلد باشد که به دو بودن دیگران احترام بگذارد که یک بودن خودش را بپذیرد و خب همین وقتهاست لابد که آدمها وقت خداحافظی به جای همهی آن چیزهایی که نمیتوانند و نباید بگویند به جای همهی آن «دوستت دارم»های پنهان میگویند «خیلی مواظب خودت باش» و این «خیلی» را تکرار میکنند به اندازهی دوستداشتنهایشان . .
✔کتــ☾ــے ...
درهــــوای آغــوشت سخـت خـمارم.... دوای دردم را می خـــــــــواهم، دستانٍ تـــــــــو . .