کاش وقتای تنهایی یکی از تو سایه می اومد و مثل پسرخاله میگفت: نون بگیرم؟ نفت بیارم؟ ا، دلت گرفته؟ میگفتم آره... بعد فقط میشست کنارمُ سکوت میکرد... میگفت به درک که رفته ... من هم مثل کلاه قرمزی سرمُ میذاشتم رو زانوش... همین، فقط همین...
دلخــــور که میشوم بغض میــکنم ... می آیم پشت صفحه ی مانیتورم ... کامنت مینویسم و صورتک میگذارم ... ... صورتکی که میخندد و پشتش قایم میشوم که فکر کنی میخندم و بخندی... اشکهایم میـــــــآیند و من مدام با صورتک مجازی ام میخندم ... تو که میــخندی باورم میشـــود ... شاد میشوم اشکهام روی گونه ام می خشکند ... "تقدیم به مجازی هایی که حقیقی میشوند وقتی میخندند