@✔کتــ☾ــے ... قلب من دوباره تند تند می زند مثل اینکه باز هم خدا روی قالی دلم، قدم گذاشته در میان رشته های نازک دلم نقش یک درخت و یک پرنده کاشته قلب من چقدر قیمتی است چون که قالی ظریف و دست باف اوست این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است هدهد است می پرد به سوی قله های قاف دوست..
@ســجـی وقتی که رفت اخم كردم برمي گشت و يك سبد انار با او بود ؛ خنديدم و بچه گانه دستم را دراز كردم و او از انارهايش يك دانه هم به من نداد دلم مي خواست بخندم ولي گريستم و ناگهان همه گفتند تو ديگر مرد شدي! باشد از فردا مرد مي شوم امروز يك انار به من بدهيد.....
@ســجـی دل من يه روز به دريا زد و رفت پشت پا به رسم دنيا زد و رفت پاشنهی كفش فرار و ور كشيد آستين همت و بالا زد و رفت يه دفعه بچه شد و تنگ غروب سنگ توی شيشهی فردا زد و رفت حيوونی تازگی آدم شده بود به سرش هوای حوٌا زد و رفت دفتر گذشتهها رو پاره كرد نامهی فرداها رو تا زد و رفت زندهها خيلی براش كهنه بودن خودشو تو مردهها جا زد و رفت هوای تازه دلش میخواست ولی آخرش توی غبــــارا زد و رفت دنبال كليد خوشبختی می گشت خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت