✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن - رفتم ... رفتي ... رفت ... ساکت مي شوم ، ميخندم ولي خنده ام تلخ مي شود استاد داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده ! و من مي گويم : - رفت ... رفت ... رفت ... رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شاديم بمرد ... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ... و من مي خندم و مي گويم : خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است .............. کارم از گريه گذشته به بدان میخندم....
✔کتــ☾ــے ...
رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ... هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست
✔کتــ☾ــے ...
هر رفتنی نشونه رسيدن نيست / ولی برای رسيدن هميشه بايد رفت
✔کتــ☾ــے ...
مرا به خوان امشب که سودای تورا دارم , در اين رهسپار زندگی نياز مبهمی دار
✔کتــ☾ــے ...
بادلم راه بیا امشب و کوتاه بیا....
✔کتــ☾ــے ...
خداحافظ نگو وقتی من هنوزم درگیر چشماتم....
✔کتــ☾ــے ...
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش اين همه خواستن دستات بدون حتی نوازش ميدونم كه فرق نداره واسه تو گريه ي دردم ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم پيش همه ي بديهات چه جوري بازهم صبورم ميدونم واسه ات سواله كه چرا پيشت حقيرم؟ دور ميشي منو نبيني باز سراغتو ميگيرم!!!
✔کتــ☾ــے ...
دلم برای آن که دوستم داشته باشی تنگ شده است و برای آن که بگویی دوستم داری امروز مدام به تو فکر کردم و به تمام زمان هایی که با هم از همه چیز و همه کس می بریدیم و در خلسه عاشقانه فرو می رفتیم دلم برای همه آن لحظات تنگ شده است قطار زمان می گذرد اما این مسافر تنها در ایستگاه عشق جای مانده است و به تو می اندیشد تنها به تو
✔کتــ☾ــے ...
اگه از تو ننوشتم فکر نکن سرم شلوغه توی زندگی یه وقتا تنهایی رمز عبوره
✔کتــ☾ــے ...
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال یه خاطره مونده برام، با یه سبد میوه ی کال نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون، دیر شده به خدا قسم نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی نشد بهم بده جواب، حتی بهم بگه بدی نشد دوست دارم بگه،به من که نه،به دیگری نشد یه بارم رد نشه، از روی شعرا سرسری نشد یه کاری بکنه که بدونم دوسم داره آتیش گرفتم و یه بار نگام نکرد بگه آره نشد یه بار حرف بزنه نذاره پای سرنوشت نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم نشد برم، نشد نره، نشد بخواد، نشد بیاد نشد ولی شاید بشه،واسم دعا کنید زیاد قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما....
✔کتــ☾ــے ...
نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام به جز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم، نذاشت گلا رو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که، اون گفته عاشقش میشم
اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا و باز منو بُکُش
نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم، عجب چشای روشنی
باور نکرد یه مژه شو به صدتا دنیا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد، گفت به تو دریا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه، من کجا و دیوونگی
چه جور به حرفش گوش کنم،اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ و بو کنیم